خضر نبی(ع) و نقش او در دولت امام زمان(عج)
محمد مهدی بهداروند

 
 
 
 
خلاصه كتاب: ابوالفضل رضوان:
 
 سیوطی در «درّ المنثور» می گوید: ابن مردویه از أنس بن مالک و بدیده نقل کرده و گفته است:« رسول خدا(ص) این آیه«فی بُیُعتٍ أِذنَ الله أَن تُرفَعَ» را قرائت فرمود، مردی در محضر وی بپا خاست و عرض کرد: ای رسول خدا(ص) اینها چه خانه هایی هستند؟ حضرت فرمودند: خانه های پیامبران، سپس ابوبکر بپاخاست و پرسید: ای رسول خدا این خانه{ اشاره به خانه علی و فاطمه(ع)} هم از جمله این خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری، از برترین آنهاست!»

شناسنامه ی کتاب:
نام کتاب: تحقیقی پیرامون خضر نبی(ع) و نقش او در دولت امام زمان(عج)
مؤلف:محمد مهدی بهداروند.
ناشر: انتشارات لاهیجی
حروفچینی: رضا
چاپ: ولی عصر(عج)
نوبت و تاریخ چاپ: اول/1380
تیراژ:5000  نسخه

فصل 1: ولایت تکوینی ائمه(ع)
این بحث شامل نورالحی یعنی نور خدای عزوجل ، دارای مرکزی در زمین است و آن بسان چراغدان است و خداوند این مثال را بدان مردمی که در این زمین  ساکنند می زنند.
این نورالهی و چراغدان و چراغ فروزان کجاست؟
سیوطی در «درّ المنثور» می گوید: ابن مردویه از أنس بن مالک و بدیده نقل کرده و گفته است:« رسول خدا(ص) این آیه«فی بُیُعتٍ أِذنَ الله أَن تُرفَعَ» را قرائت فرمود، مردی در محضر وی بپا خاست و عرض کرد: ای رسول خدا(ص) اینها چه خانه هایی هستند؟ حضرت فرمودند: خانه های پیامبران، سپس ابوبکر بپاخاست و پرسید: ای رسول خدا این خانه{ اشاره به خانه علی و فاطمه(ع)} هم از جمله این خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری، از برترین آنهاست!»
بنابراین خدای عزوجل نور آفرینش آسمان ها و زمین است و نور استمرار هستی و حیات آنها و  نور انواع تأثیر و تأثرات در آن هاست. آفریدگار جهان در هر عصر و زمانی دارای نوری در زمین است، که شباهت زیاد به چراغ فروزان در چراغدان، دارد و هر کس را بخواهد به سمت آن رهنمون می شود. چه بسا تردیدی نیست که این چرا درخشنده پس از پیامبر(ص) در وجود علی(ع) و امامان از نسل او تجسم  یافت در همان محدوده ای که رسول خدا(ص) بدان خبر داده بودند.
 ما می گوییم: اگر دلیلی از کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) ما را رهنمون شد به این که برخی از افعال الهی به واسطه فرشتگان یا پیامبر انجام می پذیرد ما آن را به گوش جان شنیده و اطاعت می کنیم و بدان معتقد می گردیم و این عین توحید است و به کسانی که ما را متهم می سازند می گوییم:«قبل از این که مردم را متهم کنید توحید را  درک کنید» و آنانکه ما را متهم می کنند برای قائل  شدن به توحید و یگانگی خدا شرطی را بر خداوند قرار می دهند!! و آن اینکه افعال خدای عزوجل  مستقیم و بدون  واسطه باشد و یا این که فقط بواسطه فرشتگان  انجام پذیرد، نه توسط انسانها و مخلوقات دیگر!
برخی روایات می گوید:موسی(ع) فرمود:«هنگامیکه  من و خضر کنار ساحل دریا بودیم،  پرنده ای مقابل ما فرود آمد و قطره ای از آب دریا در منقار خود گرفت و به سمت شرق انداخت بار دوم آن قطره را به غرب انداخت و بار سمت به سمت آسمان و در چهارمین بار  به سمت زمین انداخت و بار پنجم به طرف دریا، من و خضر از این کار در شگفت شدین و من در این باره از خضر سوال کردم، او فرمود: نمی دانم. در همین حال  بسر می بردیم ناگهان صیادی متوجه ما شد و گفت:چرا نسبت  به کار این پرنده در اندیشه اید؟ به او  گفتیم این چنین است؟
آن مرد گفت: من صیادی هستم و اشاره آن پرنده را دانستم ولی شما که دو پیامبر هستید نمی دانید؟! گفتیم عاجز آن چه خداوند عزوجل به ما یاد دهد چیزی نمی دانیم. از این روایت می توان دانست که خداوند دارای تعداد زیادی اولیای مورداعتماد است که هر یک از کارهایی را که اراده کند و بخواهد، بدست آنها انجام می پذیرد و خدای متعال می فرماید:«و لله جنودُ السموات و الارض» (لشکریان آسمان و زمین، از آن خداست. بنابراین  روایات ثابت و قطعی حاکی از این است که مسأله پیامبر و اهل بیت او، مسأله ای است که از ریشه و اساس دارای مزیت و برتری است، و خداوند قبل از آن آدم را بیافریند نور محمد(ص) و اهل بیت او را آفرید.
خضر وظیفه داشت به آن چه که از علم باطن بدان مأموریت دارد عمل کند و موسی(ع)مکلف بود به علم ظاهر عمل نماید و پیامبر (ص) و امامان ما، وظیفه داشتند به علم ظاهر و باطنی که مأمور بدان بودند عمل نمایند و گاهی گفته می شود آیا از نظر عقل امکان   دارد یک انسان مکلف باشد به علم ظاهر و باطن باهم؟
 چرا که علم ظاهر و باطن نمی توانند حتی در مدت کوتاهی در سرگذشت موسی  و خضر باهم باشند تا آن جا که خضر به موسی گفت:« هذا فراقٌ بینی و بینکَ». در جواب می توان گفت: آری، ممکن است.
فصل 2 بررسی آیات موسی و  خضر(ع) در سوره ی کهف
بعد از آن که رسول خدا  داستان اصحاف کهف را برای قریش توضیح داد از پیامبر(ص) خواستند تا داستان مرد عالمی که خداوند وسی (ع) را مأمور کرد تا از او پیروی کند را بگوید.
آن چه در روایات شیعه آمده مؤید این ست که مراد از نام موسی در آیه، موسی بن عمراه است و همچنین در قرآن 130 بار نام موسی برده شده که در همه این موارد مراد، موسی بن عمران است.
در معنای لغوی«مجمع البحرین» آمده است که محل جمع شدن دو دریا می باشد و در آن جا احتمالات زیادی مطرح شده است لکن آنچه ظاهراً مورد نظر است مکان تلاقی دو دریای فارس و رم است.
عده ای نظیر بیضاوی معتقدند مراد از مجمع البحرین حضرت موسی و خضر می باشد زیرا حضرت موسی(ع) دریای علم ظاهر و خضر(ع) دریای علم باطن است.
در تفسیر نور ثقلین روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده در مورد علت  رفتن موسی به مجمع البحرین می فرماید: پس از آن که حضرت موسی با خداوند متعال صحبت نمود خداوند متعال الواح را تفصیل تمام علوم در آن بود را به موسی (ع) نازل کرد و موسی نزد قومش برگشته و به مردم اطلاع داد که  خداوند تورات را بر او نازل کرده است. و پس از آن  موسی(ع) با خودش صحبت می کرد که خداوند شخصی را اعلم از من نیافریده ، در این هنگام خداوند به جبرئیل  وحی کرد که به موسی بگو در مجمع البحرین  کنار صخره کسی هست که از او اعلم تر است، نزد او برود و از او کسب علم نماید. حضرت موسی از شنیدن پیام  الهی دچار خجالت شد و فهمید که خطا نموده است لذا  هراسیده و به وصی خود  یوشع فرمود خداوند مرا امر نموده  به مجمع البحرین  بروم.
موسی سوال  نمود: چگونه او را ملاقات نمایم؟ خطاب شد ماهی مرده ای را با خود  بردار و هر وقت ماهی  مفقود گشت آن عالم را در همانجا می یابی موسی به همراه یوشع حرکت نمودند تا به مجمع البحرین رسیدند، هنگام استراحت آن ماهی به اذن خداوند زنده شد و در آب  پرید، خود این جریان نیز آیاتی برای موسی بود.
موضوع دیگری که در این جا قابل بحث است حکمت  خداوند بود که می بایست حضرت  موسی(ع) با این که از لحاظ مقام و ثروت در مرتبه ای بالا قرار داشت، ولی وقتی با یوشع به دیدار حضرت خضر می رسد بدون پول و زادو توشه است و گویی اصلاً تقدیر و برنامه این بوده کما اینکه جریان سوار شدن  آن ها به کشتی و بی پولی آن ها در قریه ها حتی برای خرید طعام رازهایی است  که از سوی خداوند متعال جهت این سر و مأموریت(حضرت موسی (ع) به همراه حضرت خضر(ع)) در نظر گرفته  شده است.
در تفسیر عیاشی روایتی از امام صادق(ع) نقل می نماید که آن حضرت فرمود: وقتی موسی و یوشع به مجمع البحرین رسیدند حضرت موسی گفت من نماز می خوانم  و تو مواظب من باش در این هنگام قطره ای آب از آسمان بر ماهی فرود آمد و ماهی تکانی خورد و زنده شد و در آب فرو رفت.
«فلمّا جاوزا قال لفتاه آتنا غدأنا لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا»
و چون از این مکان گذشتند به شاگردش گفت غذایمان را بیاور که از این سفر خستگی بسیار دیده ایم.
آنچه از ظاهر آیه بر می آید این است که حضرت موسی دچار خستگی زیادی شده است زیرا ضمن درخواست طعام با کلمه«هذا» به این سفر اشاره می کند که بسیار خسته شده ام و در آیات قبلی هم فرمود:«اواحضی حقبا» و اینها دلالت می کند که حضرت موسی مسیری طولانی طی نموده است.
یکی از رموز الهی در سفر حضرت موسی مسأله گرسنگی او می باشد چرا که حضرت موسی در بسیاری از سفرها علیرغم گرسنگی که حس می نمود هیچگونه شکایتی به خداوند متعال ننمود مثلاً در جرین 40 روز مناجات خود  در میقات علیرغم جوع و تعب فراوان  از خداوند درخواست غذا ننمود، اما در این جا( منظور سفر حضرت موسی(ع)) از علائم الهی این است که گرسنگی او  سبب توجه اش  به طعام خویش(ماهی) گردد تا شاهد ناپدید  گشتن ماهی باشد و دریابد اینجا محل  ملاقات وی با حضرت خضر(ع) است.
امام صادق(ع) در روایتی می فرمایند: قطره آبی از آسمان در زنبیل فرود آمد و ماهی زنده شد و در دریا فرو رفت و این همان قول خداوند است که فرمود به صورت عجیبی ماهی راه خود را به سوی دریا گرفت. سپس پرنده ای بر ساحل فرود آمد و منقارش  را در آب نمود و قدری آب نوشید. آن گاه رو به موسی (ع) کرد و گفت: از علم خداوند بیشتر از آبی که من با منقار خویش از دریا برداشتم یاد نگرفته ای، سپس حضرت موسی (ع) برخاست و حرکت نمود و یوشع هم به دنبال او روانه شد.
در تفسیر نورالثقلین روایتی از حضرت علی(ع) است که ملکی به نام رقائیل دوتس ذوالقرنین بود.
به ذوالقرنین که  در مورد عبادات اهل آسمان و زمین سؤال کرده بود می گوید: در روی زمین چشمه ای وجود دارد که او را عین الحیاه  گویند هر کس از آن آب بخورد همیشه  زنده خواهد بود تا این که خودش از خدا طلب مرگ کند، بعد ذوالقرنین جویای محل آن  می شود که ملکی می گوید ما در آسمان می دانیم که محل این عین الحیات در زمین تاریکی است  که احدی از جن و انس به آن راه پیدا نکرده ، به هر حال بعد ر  این حدیث توضیح می دهد که ذوالقرنین  همراه عده ای از جمله حضرت خضر به آن مکان وارد می شوند که حضرت خضر(ع)  ابتدا وارد شده و از آن آب می خورد  و لباس خود را در آن شستشو می دهد و می پوشد.
در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر عیاشی  است که او را در حالیکه دراز کشیده بود یافتند. حضرت موسی(ع) سلام نمود، حضرت خضر(ع)  تعجب ک رد، زیرا تصور می کرد در زمین سلام نیست، پس حضرت سوال نمود تو کیسی؟ حضرت موسی(ع) پاسخ داد موسی هستم و فرمود تو همان موسی بن عمران هستی که با خدا تکلم نموده ای؟ عرض کرد بلی. بعد سوال نمود چه حاجت داری؟ گفت: همراه تو باشم تا مرا علم بیاموزی. خضر فرمود: من مأمور شده ام به علمی که تو طاقت  آنرا نداری و تو مأمور شده ای به علمی که من طاقت آنرا ندارم و اضافه کرد ای موسی تو نمی توانی در مقابل اعمال من صبرنمایی.
 در این که آیا حضرت خضر(ع) با وجود این علم از حضرت موسی اعلم بوده یا نه  و آیا می شود  یک نبی از نبیدیگر در یک زمان کسب علم نماید اقوابی مختلف مطرح است در پاسخ همه ی آن ها باید گفت علم حضرت خضر از علوم قابل تعلیم نبوده و حضرت موسی در تمام علوم الا همین یک علم اعلم از حضرت خضر بوده زیرا او کلیم الله و صاحب لوح از سوی خدا بوده است.
 امام صادق(ع) می فرماید: حضرت موسی(ع)  اعلم از حضرت خضر بوده است.
 طبق آیه  گفت اگر خدا بخواهد  مرا شکیبا خواهی یافت مرا  در هیچ  بابی نافرمانی نخواهی یافت. گفت اگر بدنبال من آمدی چیزی از من مپرس تا خودم درباره آن مطلبی را بگویم.
«فانطلقاحتی اذا رکبا فی السفینه خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا قال الم اقل انک لن تستطیع معی صبرا قال لاتواخذنی بما نسیت و لاترهقنی من امری عسرا»
 پس برفتند تا به  سوار شدند  آنرا گفت آنرا سوراخ کردی تا مردمش را غرق کنی حقا که کار ناشایسته کردی گفت مگر نگفتم که تو تاب همراهی مرا نداری. گفت مرا به آن چه فراموش کرده ام بازخواست مکن و کارم را بر من سخت مگیر.
امام رضا(ع) می فرماید: سه نفر در ساحل دریا شروع به حرکت نمودند تا این که مشاهده کردد کشتی ای در حال حرکت است . صاحب کشتی آنها را دید گفت این سه نفر را سوار کنید آنان مردم صالح و بادینی هستند. بعد از این که سوار شدند وقتی کشتی شروع به حرکت کرد حضرت خضر(ع) برخاست و به سمتی از کشتی رفت و قسمتی از کشتی را شکست و سپس محل تخریب را با گل  موقتاً تعمیر کرد. این جا بود که حضرت موسی (ع) عصبانی شد و گفت کشتی را خراب می کنی تا اهل آن را غرق کنی؟ براستی که کار بدی مرتکب شدی  و سپس  حضرت موسی(ع)  با پیراهن خویش دو پاره تخته ای که حضرت خضر کنده بود را پوشاند و مانع آمدن آب به کشتی شد.
«فانطلقا حتی اذا ایتا اهل قریه استطعما اهلها فابوا ان یفیفوهما فوجدا فیها جدارا یرید ان ینقض فاقامه قال لوشئت لتخذت علیه اجرا»
 پس برفتند تا به دهکده ای رسیدند و از اهل آن طعام خواستند و آن ها از مهمان کردنشان دریغ ورزیدند .سپس در آنجا دیواری یافتند که در حال فرو افتادن بود پس آنرا بپاداشت و گفت کاش بر این کار فردی می گرفتی.
حضرت خضر (ع) چون دیوار را در حال افتادن دید، دست خود را بر دیوار نهاد و گفت بایست و به اذن خداوند متعال ایستاد، اینجا حضرت موسی(ع) اعتراض کرد که می بایست دیوار را تعمیر نمی کردی تا این که ما را پناه داده یا طعام می دادند به هر حال حضرت خضر(ع) دیوار را فرور یخت و از نو بنا کرد.
«قال هذا فراق بینی و بینک سانبئک بتاویل حالم تستطع علیه صبرا و اما السفینه فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان عیبها و کان ورائهم ملک یاخذ کل بسفینه عصبا»
گفت اینک موقع جدایی میان من و توس و تو را از توضیح آن چه که توانایی شکیبایی اش  را نداشتی خبردار کنم، اما کشتی برای مستمندانی بود که در دریا کار می کردندم خواستم معیوبش  کنم چون در راهشان پادشاهی بود که همه کشتی را غصب می کرد.
وقتی آن ها برمی گشتند با ماموران پادشاه مواجه شدند ماموران گفتند پادشاه کشتی شما را طلب نموده است البته اگر معیوب نباشد سپس وارد کشتی شدند وجایی را که خضر سوراخ کرده بود دید ومنصرف شدند وقتی ماموران رفتند خضر(ع) مجددا کشتی را ترمیم نمود وبه قول مثنوی:
 گر خضر در بحر کشتی را شکست........................صد درستی در شکست خضر هست.
حضرت خضر دراینجا رعایت نهایت ادب را نموده وکارهایی را که خالی از نقص نبوده را به خود نسبت داده و فرموده خواستم کشتی را معیوب ونا سالم در نظر پادشاه جلوه دهم وهیچ گاه اراده غرق نمودن اهلش رانداشتم.
«واما العلام فکان ابواه مومنین فخشینا ان یرهقعما طغیانا وکفرافاردنا ان یبداهما ربهما خیرا منه:کوه واقرب رحما»
اما آن پسر، پدر ومادرش مومن بودند ترسیدیم که او ان ها را به طغیان و انکار دچار کند وخواستیم پروردگارشان پاکیزه ترمهربان تر از آن عوضشان دهد.
در روایتی از امام صادق (ع) نحوه قتل غلام را عنوان می کند وسپس می فرماید بعد از کشتن غلام حضرت خضر کتف غلام را کند ودید براونوشته شده کافر.
وبعد از آن خداوند به آن پدر ومادر فرزند دختری عطا کرد که از آن هفتاد بنی به وجود آمد.
« واما الجدار فکان الغلامین یتیمین فی المدینه وکان تحته کنز لهما وکان ابوهما صالحا فا رادربک ان یبلغا اشد هما ویستخرجا کنزهما رحقه من ربک»
واما دیوار از دو پسر یتیم این شهوبود وگنجی از مال ایشان زیر آن بود وپدرشان مردی شایسته بود پروردگارت خواست که به رشد خویش رسند وگیج خویش رابیرون آورند که این رحمتی از جانب پروردگارت بود.
در هنگام جدایی موسی وخضر(ع) بعد از امتحان آخرین سفارش خضر به موسی(ع) این بود که هیچکس را به گناهش سرزنش نکند و براستی که محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند متعال سه چیز است:
1-    میانه روی درجودو بخشش
2-     عفو درحال قدرت
3-     رفق ونرمی نسبت به بندگان خدا.
هرکس دردنیا با کسی مدارا و رفاقت کند.خدا هم درقیامت با او مدارا کند.
امام صادق (ع) فرمود: که حضرت موسی چون خواست که از خضر جدا شود از وی سفارشی خواست از جمله وصایا وسفارشات خضر به موسی این بود که از لجاجت برکنار باش وبدون نیاز به دنبال کاری نرو وبدون شگفتی نخند وخطایای خود رایادآور رواز خطاهای مردم بر حذر باش.
      فصل3                                        نام وشب حضرت خضر(ع)
شیخ صدوق ره در علل الشرایع روایتی از امام صادق (ع)  نقل می کند که آن حضرت فرموده:حضرت خضر (ع) فرستاده خدابه سوی مردم بود که قوم خود را به توحید و اقرار به پیامبری پیامبران وکتب آسمانی فراخواند ونشانه های پیامبری آن حضرت این بود که وقتی روی چوب خشکی ویا زمین بایری نشست به برکت آن حضرت سرسبز وخرم می شد به همین جهت آن حضرت خضر نامیده شد.
خضر را بدین جهت خضر می نامیدند که هر کجا که نماز به جا می آوردآن جا سبز می شد.
درکتاب ناسخ التواریخ آمده است که حضرت خضر(ع) پسر دختر فرعون وعده ای او را نوه حضرت عیسی (ع) دانسته اند.خضر کنیه اش ابوالعباس ونام او بلیاپسر ملکان پسر عامر پسر ارفخشید پسر سام پسر نوح (ع) است .
       فصل 4                                   تولد حضرت خضر
بنا به بعضی از اقوال ظهور آن حضرت   3458 سال بعد از هبوط حضرت آدم (ع) بوده است.


     فصل 5                                    مراحل زندگی حضرت خضر(ع)
 درمورد فعالیت هایی که از حضرت خضر(ع) قبل از مصاحبت با حضرت موسی(ع) صورت گرفته روایات
واخباری موجود نیست که دلالت کند خداوند دستور داده باشد.
که حضرت خضر (ع) فعالیت های خویش را برای مردم توضیح دهد واما درمورد حضرت موسی (ع) که متوجه کارهای غیر عادی حضرت خضر(ع) گشت و بنای مخالف خویش را نهاد واعتراض می نمود بر اعمال حضرت خضر(ع) دراین جا حضرت خضر اعمال ظاهری خویش را که در دیدگاه موسی (ع) فکر جلوه می نمودند توضیح داد و واقعیت آن ها کشف می نمود واما بعد از حضور همراه موسی (ع) تا زمان پیامبر اکرم (ص) کم وبیش در میان جامعه ظهور نیمه مخفی دارد وهدایت بسیاری را در مراحل مختلف انجام می دهد ودر زمان خود پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) حضور وظهور حضرت خضر(ع) در جامعه قدری پررنگ تر و بیش تر می گردد.
سیر حیات حضرت خضر(ع) به طور کلی در سه مرحله می باشد:
1-    مرحله ایکه حضرت خضر درخفا کامل بوده و بر احدی کشف نگشته بود.
2-    کشف حضرت خضر(ع) برای انبیا وبرای پیامبراکرم وائمه اطهار(ع).
3-    کشف حضرت خضر بعد از ظهور حضرت صاحب الزمان (ع) که به نحو ظهور کامل می باشد.
حضرت خضر(ع) طبق روایات از یاران وصحابه حضرت حجت(ع) می باشد ودر دولت وی به عنوان یکی از وزراءفعالیت می نماید.
فصل 6                               حیات وطول عمر حضرت خضر(ع)
الف- درمنابع شیعه:
بحث این فصل درمورد زنده بودن حضرت خضر(ع) است.
دراین زمینه اجماع علما شیعه و علاوه نصوص زیادی است که حضرت خضر(ع) هم اکنون زنده می باشد ودر کتب زیادی از عامه به وضوح به آن اشاره شده و اکثر علمای آن ها به حیاه او معتقدند.
1-    درکتاب الغیبه روایتی از امام صادق در مورد حیات حضرت خضر(ع) نقل شده است حضرت (ع) فرمودخداوند طول عمر به خضر(ع) عطا نموده است.
2-    صاحب تفسیر نور الثقلین روایتی از امان رضا از حضرت علی (ع) نقل شده که امام علی فرمود خضر از آب عین الحیات نوشیده وهرکس از آن آب بنوشد برای همیشه (تا قیامت)زنده خواهد ماند.وهمچنین روایت از امام صادق (ع) است که فرمود خضر همراه لشگر ذوالقرنین در پی طلب عین الحیات بودند وخضر(ع) آن عین الحیات را یافت ونوشید.
ب:درمنابع عامه
درکتاب اهل سنت هم در مورد حضرت خضر فراوان آمده است که وی تا کنون زنده است.
1-    در تفسیر روح البیان است که مشهور و جمهور علما معتقدند که حضرت خضر زنده است وصوفیه هم همین نظر را دارند و ثعلبی معتقد است که خضر (ع) نبی بوده ودارای عمر طولانی است و ابن الصلاح گفته است که خضر(ع) تا به امروز زنده است وجمهور علما وعامه براین متفق هستند.
2-    ابن عباس گوید خضر (ع) پسر آدم است ومرگ برای او نوشته نشده است تا اینکه دجال را تکذیب کند.
3-    روایتی از حضرت نوح (ع) مطرح می کند که فرموده حضرت آدم هنگام فوتش دعا کرد که هر کدام از بچه هایش که او را دفن کند عمر طولانی خدا بدهد و تا قیامت زنده باشد واز بین پسرانش خضر(ع) متکفل تدفین او شد و خداوند هم دعای آدم (ع) را مستجاب نمود.
4-    ابن عساکر گوید الیاس و خضر (ع) همه ساله در ماه رمضان در بیت المقدس روزه می گیرند و حج بجای آورند و از آب زمزم می نوشد.
فصل 7                                           سرنوشت یوشع
در تفاسیر علمای عامه از جمله تفسیر روح المعانی آمده است که وقتی قرار شد حضرت موسی وخضر حرکت کنند موسی (ع) یوشع را به سوی قوم بنی اسرائیل فرستاد.اما نیازی نبود به فرستادن یوشع به بنی اسرائیل زیرا هارون در آن جا حضور داشت.
فصل 8                                        تفاوت علم حضرت خضر(ع) با علم پیامبر اکرم(ص) وائمه اطهار(ع)
آن چه از روایات خاصه به دست می آید این است که حضرت موسی (ع) در غیر علم مخصوص حضرت خضر(ع) (علم لدنی) اعلم ازآن حضرت بود.
امام صادق (ع)در روایتی می فرماید حضرت موسی (ع) اعلم از خضر بود و اما فرق علم حضرت خضر (ع) ونبی اکرم (ص) وائمه اطهار را طی روایاتی مشخص می نماییم.آن چه از مجموع روایات به دست می آید این است که پیامبر (ص) وائمه اطهار(ع) تمام علوم را از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان خودشان وحتی بعد از خودشان دارا هستند و هر لحظه بر علم آنان افزوده می گردد.
طبق تمام روایات ذکر شده در مورد علم حضرت نبی اکرم (ص) وائمه اطهار(ع) و نشان دادن وسعت علوم آنان عده ای از علمای عامه هم به اعلمیت ائمه اطهار(ع) بر غیر خودشان تصریح نموده اند به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسی در بیان اعلمیت امام علی (ع) به ابوبکر و سائر صحابه کلامی از ابن خطیب اعلم علمای اشعریین آورده است ومی گوید علی (ع) از نظر سرشت و فطرت در نهایت هوش و فهم و استعداد بود و به تحصیل علم کمال اشتیاق داشت و پیامبر(ص) به تعلیم وتربیت او نهایت علاقه و اشتیاق را نشان داد. و علی (ع)از کودکی همیشه همراه پیامبر(ص) بود. پیداست که چنین شاگردی در مکتب چنین استادی به بالاترین مقام علمی خواهد رسید. و اما ابوبکر در پیری خدمت پیامبر (ص) رسید و آن هم بعضی مواقع آن هم یک بار در طول شبانه روز.
فصل 9                                           نبوت حضرت خضر(ع)
به راستی آیا حضرت خضر (ع) پیامبر خدا بوده است؟ عده ای با مطرح نمودن شبهات بی مورد سعی داشته اند حضرت خضر را یک فرد عادی قلمداد نمایند و مقام نبوت را از او دور سازند. خوشبختانه در کتب رواثی تفاسیر شیعه احدی این نظریات شبه ناک را تایید نکرده، بلکه به استناد نصوص معتبر این قول را رد نموده اند.
1-    شیخ صدوق در علل الشرائه در معرفی حضرت خضر از امام صادق می گوید که آن حضرت فرمود حضرت خضر پیامبر خدا بوده است که خداوند اورا جهت هدایت قومش ودعوت آن ها به یگانه پرستی و گرایش به پیامبران و ایمان به کتب آسمانی فرستاده بود.
2-    در تفسیر قمی نیز روایتی از امام رضا نقل می کند: که آن حضرت در جواب عده ای که از حضرت خضر و موسی پرسیدند که کدام یک از این دو اعلم از دیگری بوده می فرماید: حضرت خضر پیامبر خدا بوده است.
فصل 10                                 نکات اخلاقی در مصاحبت خضر وموسی(ع)
از اصیل ترین حرکات تکاملی انسان در صحنه فراگیری علم مساله تواضع اوست که به هر اندازه به علم او افزوده می شود بر تواضع او هم همانگونه اضافه می شود.
درشان نزول آیه آمده است که وقتی حضرت موسی (ع) کلیم الله شد ولوح به او اعطا گردید کسی از او سوال کرد که آیا خداوند اعلم از تو آفریده است شاید حضرت موسی (ع) پیش خود می گفت کسی اعلم از من آفریده نشده است. لذا خداوند برای اینکه به حضرت موسی بیاموزد ،که در عالم وجود همیشه کسی بالاتر از دیگری هست به او خطاب کرد به مجمع البحرین برود ودر آن جا بنده ای از بندگان ماست که اعلم از تو می باشد بنابراین اولین نکته اخلاقی این قضیه اینست که انسان تباید به علم خویش مغرورشود و دچار عجب گردد که مغرور به علم خودشدن از موانع راه تکامل به سوی خداست.
انسان در صحنه ی عمل باید دارای آن چنان نیرویی گردد که با دیدن هر عملی که مقابل راه اوست او را منکر نشود و قبیح تلقی ننماید بلکه از تفکر و تأمل مدد بگیرد چه بسا در انجام این فعل حکمتی و دلیلی وجود دارد که انسان از درک آن عاجز است.
در جهت کسب علم موسی (ع) همراهی خود را با خضر (ع) مصاحبت و همراهی نخواند بلکه تبعیت نمودن خواند و این از بهترین نوع ادب شاگرد در همراه شدن با استاد است.
حضرت موسی(ع) با کلام خود که فرمود«مما علمت» ابراز می نماید که خواهان قسمتی و جزئی از علم توهستم نه این که موسی خواهان تمام علم خضر باشد دراین جهت که موسی قسمتی از علم خضر(ع) را خواست رموزی نهفته است که بر ما مخفی است.
از تبعیت نمودن حضرت موسی نتیجه گرفته می شود که شاگرد نباید مدام در مقابل استاد اعتراض کند بلکه شرط ادب تسلیم بودن در مقابل اوست به قول مثنوی:
لانسلم و اعتراض از ما برفت                                                                چون عوض می آید از مفقود رفت
چونکه بی آتش مراگرمی می رسد                                                           راضیم گر آتشی ما را رسد
بی چراغی چون دهد اوروشنی                                                              کز چراغت شد چه افغان میکنی
اما درس هایی که ما از این دو می توانیم فرابگیریم عبارتند از:
1-    موقعیکه حضرت موسی(ع) در خواست شاگردی وطلب علم را از حضرت خضر(ع)  نمود حضرت خضر (ع) او را به صراحت رد ننمود و در تایید و قبول نمودن او هم صریحاً سخنی نفرمود.
2-    حضرت خضر(ع)  تنها شرط مصاحبت حضرت موسی (ع) را با خود این قرار داد که نسبت به کاری که انجام می دهم حق سوال نداری نه این که مطلقاً سوال نمودن را نهی کند.
3-    در همه ی اعتراضاتی که موسی (ع) برخضر(ع)  نمود حضرت خضر(ع)  او را متوجه به عهد و پیمانش می نمود.
4-    حضرت خضر (ع) از ابتدای امر به طور قطع می دانست که حضرت موسی (ع) تاب و تحمل همراهی با او را ندارد، اما باز هم نگفت که تو پیوسته اعتراض خواهی کرد بلکه او را در صحنه عمل مدام به سخن ابتدای خویش که یاد می آوری به تو گفتم که تو تاب وتوان و صبر و تحمل و سکوت را نداری ارجاع می داد.
فصل 11                                                ملاقات های حضرت خضر(ع)
از مطالب با ارزش در باره ی زندگی حضرت خضر ملاقات های آن بزرگوار با انبیا و ائمه و اولیا ودیگران می باشد که در بردارنده ی مواعظ وپندهای سودمندی است واینکه سیر ملاقات های آن حضرت به ترتیب از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان حضرت مهدی(ع) ذکر می گردد.
1-    ملاقات های حضرت خضر با جبرئیل و اسرافیل و میکائیل (ع)
2-    ملاقات با حضرت موسی بطور مفصل در باره ی آن بحث شد.
3-    ملاقات حضرت خضر با الیاس
4-    ملاقات حضرت خضر(ع) با رسول اکرم (ص)
نفل گردیده که پیامبر اکرم (ص) روزی در مسجد صدای مردی را که در حال مناجات و خواندن دعا بود شنیدند حضرت به انس بن مالک فرمود برو به این مرد بگو برای من استغفار نماید و بار دوم پیامبر (ص) به انس فرمودبرو به او بگو از این مکان برود. وقتی انس پیغام را به مرد رساند آن مرد برخواست و آمد خدمت رسول اکرم(ص) وعرض کرد یا رسول الله فضل تو مثل ماه رمضان است بر سایر ماه ها و فضل امت تو بر امت های دیگر مثل فضیلت روز جمعه است بر سایر ایام. مردم بعد از مشاهده او دانستند که حضرت خضر (ع)است.
5-    ملاقات حضرت خضر (ع) با امر المومنین علی (ع):
در روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که آن حضرت فرموده:رایت الخضر فی العنام....
یک شب قبل از جنگ بدر خضر را در خواب دیدم به او گفتم چیزی به من بیاموز تا بر دشمن پیروز گردم او این ذکر را به من آموخت یا هو یا من لا هو الا هو.
من فردا صبح خوابم را خدمت پیامبر (ص) نقل کردم حضرت فرمود یا علی اسم اعظم را یاد گرفتی.
6-    ملاقات خضر (ع) با امام حسن (ع)
7-    ملاقات خضر(ع) با امام سجاد(ع)
8-    ملاقات خضر (ع) با امام باقر(ع)
9-    ملاقات حضرت خضر با امام صادق(ع)
10-    ملاقات با خلیفه دوم
11-    ملاقات با عمربن عبد العزیز
12-    ملاقات با ولیدین عبدالملک مروان
13-    ملاقات حضرت خضر با مسکین
14-    ملاقات حضرت خضر با معصر المغربی
فصل 12                                                       گوشه ای از اخلاق حضرت خضر(ع)
آشنایی با چگونچی اخلاقیات فردی و اجتماعی حضرت خضر (ع) می تواند راه گشای خوبی برای زندگی دوستداران آن حضرت باشد در این فصل نمونه هایی ازآن دریای بی کران آن عزیز را جهت عمل به آن ها عنوان می نمایم.
سفارش های اخلاقی خضر به موسی(ع)
از حضرت زین العابدین (ع) روایت شده که  آخرین سفارش خضر به موسی(ع) این بود:
که فرمود: هیچکس را به گناهش سرزنش مکن، و به راستی  که محبوترین کارها در پیشگاه خداوند متعال سه چیز است:
1.    میانه روی در جود و بخشش.
2.    عفود در حال قدرت
3.    رفق و نرمی نسبت به بندگان خد، هر کس در دنیا با کسی رفاقت و مدارا کند خداهم در قیامت با او مدارا کند.
4.    سرهمه حکومتها ترس از خدای تبارک و تعالی است.
 -حضور در مراسم حج
از امام رضا(ع) روایت شده که خضر(ع) از آب حیات نوشیده، روی همین اصل تا نفخ صور زنده است، نزد ما می آید و بر ما سلام می دهد و ما صدای او را می شنویم ولی شخص او را نمی بینیم و هر جا از او یاد شود حاضر می شود، پس بر او سلام بدهید، و هم  او در موسم حج حاضر می شود. و مناسک حج را  بجا می آورد و در عرفه وقوف می کند و به دعای مؤمنی آمین می گوید، در زمان غیبت قائم ما، او با حضرتش انس دارد و به نزد آن حضرت می رود.
- سخنان حکیمانه خضر با امام باقر(ع)
- خضر و چشمه حیات
- عرض تسلیت به خاندان پیامبر اکرم(ص)
از اما رضا(ع) نقل شده که وقتی رسول اکرم(ص) قبض روح شد و رحلت فرمود: خضر آمد و به در خانه ایستاد، در حالیکه در میان  آن خانه فقط علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) بودند و جامه ای روی رسول خدا (ص) افتاده بود.
گفت: سلام بر شما ای اهل بیت، هر کس مرگ را خواهد چشید و پاداش شما روز قیامت داده می شود. و از جانب خدا برای هر از دست رفته ای جانشینی است و عزا در برابر  هر مصیبت و تدارک در برابر هر فوت شده ای می باشد، پس به خدا توکل کنید و به او اطمینان داشته باشید و برای من و خودتان طلب آمرزش کنید، حضرت علی(ع) فرمود: این برادرم خضر است آمده در عزای رسول الله به شما تسلیت بگوید.
- حدیث نفس حضرت خضر(ع)
از خضر حکایت شده که هر وقت با خودم گفتم مقام اولیاء خدا را شناختم همان روز ولی ای را دیدم که نشناختم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را

 

با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛

 

Email: mahdiyarahmadi@gmail.com

 

در میان گذارید.

 



 

 

+ نوشته شده در  89/09/29ساعت 7:54  توسط مهدي ياراحمدي خراساني  |