X
تبلیغات
اثیـــر ... سایت جامع مدیریت - خانواده درمانی (family)

خانواده درمانی  ... family

به روش های کار با خانواده های دارای مشکلات زیستی ، روانی- اجتماعی اطلاق می شود

مهین کوشک آباد

 

 

 

 



مقدمه :
خانواده درمانی واژه ای است که به روش های کار با خانواده های دارای مشکلات زیستی ، روانی- اجتماعی اطلاق می شود . خانواده درمانی به ویژه در جوامعی که فرهنگی خانواده – محور دارند ( مانند جامعه ایران ) می تواند کاربرد وسیعی داشته باشد . همچنین وضعیت جامعه ما به عنوان جامعه ای که فرآیند گذار را تجربه می کند و در آن نقش ها در حال دگرگونی هستند توجه جدی به خانواده درمانی را ضروری می سازد .
مفهوم خانواده و ارزش این نهاد اجتماعی برای هر دولت و جامعه ای اساس کار تلقی می شود و هر جامعه متناسب با ارزشهای خود ابتدا به سراغ خانواده می رود تا از درون آن شهروندان آتی خویش را بپروراند این موضوع وقتی اهمیت پیدا می کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاری و زیر بنایی به شهروندانی جدید با طرز فکری نو نیاز داشته باشد به همین دلیل است که خانواده یکی از اولین نهادهایی است که در جامعه باید تغبیر کند و تغییری در آن حاصل نخواهد شد مگر از طریق درک و شناخت علمی از کارکردها با توجه به اهمیت خانواده به عنوان اولین ساختار جامعه که پایه و اساس تربیت و تعلیم فرزندان و روابط رسمی و قانونی زن و مرد به شکل یک استاندارد مشروع و مقبول در آن بنیان نهاده می شود ، اهمیت توجه و حفظ چنین ساختاری با در نظر گرفتن نقش روانی و روحی عاطفی ، اجتماعی و رفتاری آن و الگو برداری فرزندان در یک محیط عاطفی کاملا مشهود است . نظر به اینکه در جوامع امروز درباره آینده خانواده و زندگی خانوادگی عقاید و نظریات متفاوتی ابراز می شود ، بسیاری معتقدند که در آینده ای نه چندان دور خانواده به صورتی که هم اکنون وجود دارد ، از میان خواهد رفت .
پیشرفت و رشد سریع تمدن ، تکنولوژی و زندگی ماشینی غالباً اثرات منفی بر نظام خانواده گذاشته و عوارض آن میزان بالای اضطراب افسردگی و... دیگر بیماریهای روحی – روانی می باشد که آمار آن رو به افزایش است .
توجه به نظام خانواده و تلاش برای حفظ پایه و اساس آن در جامعه امروزی همراه با بالا بردن سطح اطلاعات و آگاهی عموم در این زمینه از امور اساسی به شمار می رود .
خانواده چیست ؟
در فرهنگهای مختلف نظرات درباره ی اینکه یک خانواده چیست و ساختار آن باید چگونه باشد متفاوت بوده است و همواره در تغییر . در آمریکا خانواده ها از زمان ورود اولین سکنه به سواحل دنیای جدید پیوسته در حال تغییر و تحول بوده است . از نظر بعضی ها خانواده خویشاوندان تنی را در بر      می گیرد ، در حالی که برخی دیگر بر این باورند که خانواده شامل افرادی است که با یکدیگر ارتباط عاطفی و روانی دارند و بعضی دیگر معتقدند که خانواده مجموعه ی افرادی است که در یک منزل یا یک محله زندگی می کنند در حقیقت خانواده فاقد تعریف مشخصی است و از نظر گروه های فرهنگی مختلف تعاریف متفاوتی دارد . حصول به یک اتفاق نظر درباره ی ساختار متشکله ی یک خانواده ، دشوار است در تبین تعریف یک خانواده باید هر دو رشته عوامل فراگیر و انحصاری مد نظر قرار گیرد .
برخی ها خانواده را به صورت گروهی متشکل از دو یا چند نفر که از طریق تولد ازدواج و یا فرزند خواندگی با یکدیگر مرتبط شده اند و در یک منزل با هم زندگی می کنند . برخی دیگر خانواده را شامل افرادی که هرگز ازدواج نکرده اند یا ازدواج کرده ولیکن هرگز صاحب فرزندی نشده اند و یا آنهایی که ازدواجشان به طلاق یا فوت انجامیده و بالاخره طیفی از خانواده ها را که اصطلاحاً                     (( غیر سنتی )) خوانده می شوند در بر می گیرد .
خانواده هسته ای ( زن ، شوهر و فرزندان ) به طور سنتی به عنوان تامین کننده اصلی امکان تربیت اجتماعی فرزندان خردسال و نوجوان و حامی سنن فرهنگی تلقی می شود همچنین خانواده هسته ای به عنوان یک گروه اجتماعی که جامعه روابط جنسی را در آن تنها در حریم و چارچوب قانون مجاز      می شمارد . ( گلادینگ 1382 ، 24-25 )
تاریخچه خانواده درمانی
خانواده درمانی ثمره ی تلاش افرادی در طول تاریخچه التیام جراحت عاطفی است قدمت اولین نوشته ها راجع به نظام یکپارچه مداوای بیماری روانی به بیش از 2000 سال قبل باز می گردد .
خانواده درمانی قبل از سال 1940
تاکید بر فرد ، منابع اجتماعات و روان تحلیلی است . مهارتهای تربیت فرزند زندگی خانوادگی را ارنست گروفس ، آلفرد آدلر و موسسات همتراز خانه آموزش می دادند . مشاوره ازدواج توسط آبراهام و هاناه استون ، امیلی مود ، پوپنوآغاز شد . شورای ملی روابط خانوادگی در سال 1938 شروع به کار کرد . 
1949-1940  انجمن مشاوران ازدواج آمریکا (AAMC  ) در سال 1942 تاسیس شد میلتون اریکسون روشهای درمانی را رواج داد که بعد ها از سوی خانواده درمانی پذیرفته شد اولین اثر درباره زناشویی درمانی همزمان توسط بلا میتل من در سال 1948 منتشر شد . مطالعه ی خانواده های اسکیز و فرنیک توسط تئودور لیذر ولایمن و این صورت گرفت . جنگ جهانی دوم برای خانواده ها استرس به ارمغان آورد . لایحه بهداشت روانی در سال 1946 در کنگره آمریکا به تصویب رسید .
1959-1950 ناتان آکرمن رویکرد روان تحلیلی را برای کار کردن با خانواده ها مطرح کرد گروه گریگوری بیتسون مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کردند موسسه تحقیقات روانی (MRI  ) توسط دان جکسون در سال 1959 شروع به کار کرد کارل ویته کر اولین کنفرانس را درباره ی خانواده درمانی درسی ایسلند ، ایالت جورجیا در سال 1955 برگزار کرد .
موری بوئن پروژه NIMH را درباره مطالعه خانواده های دارای اعضای اسکیزوفرنیک آغاز کرد .
1969-1960 : جی هیلی رویکردهای درمانی میلتون اریکسون را پالایش و معرفی کرد . اولین نشریه در خانواده درمانی به نام « فرآیند خانواده » منتشر شد (1961) شبکه ساز خانواده درمانی شروع بکار کرد (1976)
AAMFC در سال 1979 به انجمن طرفدار درمانگران ازدواج و خانواده (AAMFC) تغییر نام دارد . برنامه های ارتقای پایه آن توسط دپارتمان بهداشت ، آموزش و رفاه بازبینی شد . انجمن خانواده درمانی ( AFTA ) در سال 1977 شروع بکار کرد . کتاب اضداد و اضداد متقابل توسط گروه میلان (1978) منتشر شد . نفوذ خانواده درمانگر خارجی در آمریکا آغاز شد .
جی هیلی کتاب درمان نامتعارف (1973) و روان درمانی خانواده (1976) را منتشر کرد .
1989-1980 : عضویت AAMFT به 14000 عضو افزایش یافت . نظریه پردازان فمنیست ، به رهبری راشل هار-موستین- مفروضه های خانواده درمانی را به تدریج زیر سوال بردند .
بخش روان شناسی خانواده در انجمن روان شناسی آمریکا (APA  ) تاسیس شد ( 1984 ) انجمن بین المللی مشاوران ازدواج و خانواده IAMFC  در انجمن مشاوره آمریکا ACA  در سال 1986 تاسیس شد . رهبران جدیدی در خانواده درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنها زن بودند . شیوه های تحقیق در خانواده درمانی متدوال شد و مورد بازبینی قرار گرفت . حجم انتشارات در خانواده درمانی چند برابر شد و نشریات ادواری شبکه رسانی خانواده درمانی به 50000 رسید . ویرجینیا ستیر در سال 1988 در گذشت.
 1990 خانواده درمانیهای متمرکز بر راه حل دی شی زرو ا.هانلون فراگیر شدند .
رشد عضویت متخصصان در AAMFA  و IAMFC  و AFTA  و بخش 43 انجمن روانشناسی آمریکا به رقم افزوده جدیدی رسید .
مراقبت بهداشتی اصلاح شد و جایگاه فراهم کننده اصلی بهداشت روانی به طرز فضاینده ای اهمیت پیدا کرد . ( کلادینگ ، 1382 ، 111-112 )
فرآیند خانواده درمانی :
درمان صرف نظر از رویکرد نظریه مشاور یک فراآیند قابل پیش بینی در خانواده درمانی است       ( تمامی مکاتب خانواده درمانی از حیث نظری متعهد هستند که با فرآیند تعامل خانوادگی کار کنند ) بر خلاف ظواهر عینی سیستمهای متفاوت خانواده درمانی از حیث عمل به یکدیگر شباهت بیشتری دارند تا به لحاظ نظریه هایی که ارائه می دهند .
برای خانواده درمانگران مهم است که از روشهای فراگیر کارکردن با خانواده آگاه باشند آنها با چنین آگاهی و اشرافی می توانند با متخصصان گوناگون در ارتباط باشند . همچنین آنها بهتر می توانند به بی نظیر بودن نظریه هایی که تحت الشعاع آنها کار می کنند پی ببرند . چنین معرفتی امکان انعطاف پذیری و اتحاد با دیگران را در حرفه های یاورانه برای آنها فراهم می کند . (گلادینگ1382 ، 113)
منطق زیر بنایی خانواده درمانی :
یک دلیل برای خانواده درمانی این باور است که اکثر مشکلات در زندگی بروز می کند و می توان در درون خانواده آنها را به بهترین نحوی مشخص کرد خانواده ها به عنوان نیروهای قدرتمندی تلقی    می شوند که خواه به سود یا به زیان اعضای خانواده بر سلامت یا ناسازگار بودن خانواده به عنوان یک کلیت و اعضایش موثر است . ( گلادینگ 1382 ، 82 )
رویکرد بنیادی :
اصول رویکرد بنیادی زیر بنای تمام الگوهای درمان است و با عنوان خانواده درمانی استفاده        می شوند که می توان آنها را به صورت ذیل خلاصه کرد :
-    افراد در خانواده پیوندهای نزدیک دارند و برای درک رفتارهای مشکل دار و ایجاد تغییر در آنها تمرکز در پیوندها و باورهای اعضای خانواده معتبرتر از تمرکز بر دیدگاه درمان بر یک فرد است .
-    افرادی که نزدیک یکدیگر زندگی می کنند الگوهای تعاملی را بنا می کنند که از زنجیره های نسبتا ثابت گفتار و رفتار ساخته شده اند .
-    الگوهای تعاملی ، اعتقادات و رفتار را که درمانگر مشاهده می کند و با آنها درگیر است     می توان به عنوان زمینه مشکل شناخت و به صورت علت و معلول در نظر گرفت که به شکل حلقه های بازخورد عمل می کنند و میان مشکل و خانواده پیوند ایجاد می کند .
-    مسایل موجود در الگوهای زندگی خانوادگی غالباً مربوط به مشکلاتی در انطباق با بعضی از تاثیرات یا تغییرات محیطی هستند .
رویکرد بنیادی در واکنش به تغییرات خانوادگی و اجتماعی ذاتاً در تغییر است و اصرار پیشگامان بر ملاقات همه اعضای خانواده در یک اتاق جای خود را به شناخت اهمیت این موضوع داده که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غایب در نظر افراد حاضر چگونه اند . این شامل بسیاری از افراد در شبکه اجتماعی دوستانه است که در زمانهای مختلف در ندای افکار ذهنی              « گفتگوهای درونی ، یا مولفه های خود » سهیم بوده اند . این افکار را از بسیاری بافت های مختلف به وجود می آیند که بعضی از آنها با یکدیگر در رقابت هستند . اصطلاح « گفتمان » معانی مشترک رویدادها در روابط گفتمانهای اجتماعی یعنی توصیفات مشترک دیگران از ما که جنبه هایی از هویت ما را می سازد ( بارنس – ص 15 – 17 )
رویکرد سیستمی : ( خانواده به عنوان یک سیستم )
این عقیده که خانواده یک سیستم است بر کار لود ویک برتا لانفی استوار است . برتا لانفی زیست شناسی بود که پدیده های جوهری زندگی را به صورت تمامیتهای فردی به نام « ارگانیسیم » می دید . وی ارگانیسم را به عنوان شکلی از زندگی ، مرکب از اجزاء و فرایندهای به هم وابسته ای که در تعامل متقابل با هم هستندتعریف می کنند . صاحب نظران اجتماعی بر اساس کار برتالانفی چنین استنباط کردند که تمام سیستمهای زنده ، از جمله خانواده ها طبق مجموعه اصول مشابهی عمل می کنند یعنی آنها از درون به هم مرتبط اند . بنابراین در خانواده ، اعضا پی در پی در تعامل هستند و متقابلاً بر همدیگر موثرند . وقتی در هر یک از اعضاء تغییر یا حرکتی صورت گیرد تمام جوانب خانواده متاثر می شود خانواده یک ارگانیسم زنده است سلامت و توانایی آن برای انجام وظیفه متاثر از سلامت تمامی اعضایش است .
از دیدگاه سیستمها ، خانواده ها دائماً در حال تغییر و جایگزین سازی خویش هستند « تلقی خانواده به عنوان یک سیستم مستلزم تشخیص این نکته است که روابط شکل گرفته میان اعضای خانواده بیش از حد قدرتمند هستند و سرشار از میزان قابل توجهی از رفتار ، هیجان ، ارزشها و نگرشهای آدمی است (گلادینگ 1382 ، 82- 83 )
رویکردهای درمانی سیستمی در مقابل فردی :
خانواده درمانگران در نتیجه آغاز رویکرد مشاوره سیستمی ، مداخلاتی متفاوت با متخصصان یاوری که بر افراد متمرکز می شوند به عمل می آورند ، علیت خطی فلسفه زیر بنایی اکثر مشاوره های فردی است ( مثلاً الف علت ب است ) خانواده درمانی بر عکس بر تفکر حلقوی استوار است ( مثلاً الف و ب بر رفتار یکدیگر تاثیر می گذارند ) خانواده درمانی بر « چطور » و « چه چیز » متمرکز می شوند .   مثلاً : چطور رفتار خاصی به خانواده کمک می کند ؟ و چه چیزی باید تغییر کند ؟
سومین تفاوتی که خانواده درمانی را از رویکردهای فردی جدا می سازد فرآیند در مقابل محتوا است . در خانواده درمانی توجه قابل ملاحظه ای در کشف پویاییهای تعاملی می شود . حال اینکه در مشاوره فردی اغلب توجه به محتوای خاصی از مطلب و موضوع مربوط جلب می شود .
سرانجام اینکه خانواده درمانی از همان ابتدا با موضوعات کنون – اینجایی سر وکار دارد در حالی که بیشتر مشاوره های فردی بر اطلاعات تاریخچه ای تاکید می کنند . وقایع تاریخچه ای با موقعیت هایی مرتبط اند که تحلیل این موضوعات در آن موقعیتها به ساخت شخصیت فرد منجر می شود با این حال در خانواده درمانی اکثر موارد کانون توجه بر فراهم کردن تغییر فی الفور متمرکز است . ( گلادینگ 1382- 84 )
رویکرد روانپویشی :
دیدگاه روانپویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است ، تعامل نیروهای متضاد درون انسان رامبنای انگیزه ها ، تعارضات و سرچشمه ی ناراحتی و اضطراب آدمی می داند . دیدگاه اولیه فروید در خصوص اشخاص روان رنجور دیدگاهی متعلق به اروپای میانه و انسان اوایل قرن بیستم بود . بر طبق این دیدگاه روان رنجوری نتیجه ی تعارض درونی امیال یا خواسته های جنسی و پرخاشگری باوجدان کیفر دهنده و گناه ستیز است . لیکن همان گونه که سندر خاطر نشان می سازد نظریه ی روانکاوی در عین توجهی که ظاهراً به رشد شخصیت بیمار دارد عمیقاً به تعامل فرد و خانواده اش اهمیت می دهد . بااینکه فروید بر نقش کلیدی خانواده در تکوین شخصیت فرد تاکید می ورزید .
متفکران براین عقیده اند که هر دو نیروی درون روانی و بین فردی به گونه ای متقابل و دو سویه عمل می کنند . بسیاری از خانواده درمانگرهای پیشگام آموزش روانکاوی دیده بودند و هنگامی که اندیشه ی سیستمی را کشف کردند آرای روانکاوی رابه صورت عقایدی کهنه و منسوخ که آسیبهای افراد بزرگسال را مستقیماً و به گونه ای خطی با تعارضات رشدی دوران کودکی پیوند می داد کنار گذاشتند .
دیدگاه روانپویشی در حوزه ی خانواده به دنبال کشف نحوه ی پیوند متقابل زندگی درونی و تعارضهای درون روانی اعضای خانواده با یکدیگر و چگونگی تاثیر این امور در اختلال روانی اعضای خانواده است . چنین تلاش هایی عمدتاً تحت تاثیر نظریه ی روابط فردی بوده است نوعی درمان روانپویشی که نخستین بار در دهه ی 1950 در بریتانیا پا گرفت و سعی داشت تانظریه ها و روشهای درمانی درون روانی و بین فردی را بایکدیگر آشتی دهد همزمان با ارایه رویکردهای مختلفی که دیدگاه روانپویشی را منعکس می سازند و هر کدام از آنها به طور همزمان در پی شناخت و مداخله در دو سطح از پدیده های روانی هستند : اولی شامل انگیزه های ، تخیلات ، تعارضهای ناهشیار و خاطرات واپس رانده ی هر عضو است و دومی ، دنیای پیچیده تر تعامل خانوادگی و پویه های خانواده را در بر        می گیرد . ( گلدنبرگ ، 1385 – 141، 142 )
رویکرد خانواده درمانی استراتژیک :
تاکید عمده خانواده درمانی استراتژیک ، انعطاف پذیری آن به عنوان ابزار مهم کار با انواع     خانواده های مراجعه کننده است . کاربرد این رویکرد در درمان خانواده ها و اعضایشان که رفتارهای ناکار سازی از قبیل بهم تنیدگی ، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد نشان می دهند موفقیت آمیز بوده است دومین تاکید خانواده درمانی استراتژیک این است که اکثراً درمانگرانی که خارج از این رویکرد عمل می کنند ، اکنون قویاً معتقدند که تغییر واقعی در سطح فردی و دوتایی ممکن است و همیشه نیاز نیست که کل سیستم در تغییر مرتبه پایین تر درگیر شوند . تغییر اساسی را می توان بدون درگیر شدن کل سیستم  در جلسات درمان ایجاد کرد . بنابراین فرصت ها برای کسب نتایج مطلوب افزایش پیدا می کند سومین تاکید خانواده درمانی استراتژیک ، تمرکز روی نوآوری و خلاقیت است . چهارمین تاکید خانواده درمانی استراتژیک سهولت استفاده از آن همراه با سایر درمانها به ویژه مکاتب خانواده درمانی ساختی و رفتاری است .
دلیل دیگری که درمان استراتژیک غالبا با سایر رویکردها ترکیب می شود یکی از مروجان همکار آن یعنی جی هی لی است که در زمینه ساختی در کلینیک راهنمایی کودک در فیلادلفیا کار می کند .
دلیل دیگرتمرکز خانواده درمانی رفتاری بر تعریف ، تصریح وتغییر دادن الگوهای تعاملی خاص به روشی موازی با رویکرد استراتژیک است .
یک جنبه از خانواده درمانی استراتژیک که آن را ازسایر رویکرد متفاوت می سازد تمرکز آن بر یک مشکل است . این کیفیت که به ویژه در نخستین گروه MRI آشکاراست در اوایل تکامل خانواده درمانی استراتژیک آن را از سایر روشهای خانواده درمانی جدا کرد . در اصل این رویکرد به خانواده کمک می کند که در برخورد با مشکل معلوم به سرعت و با کارآرمد ی منابع اش را تنظیم کند . بعضی از مدل های خانواده درمانی استراتژیک از قبیل آنهایی که هی لی توصیه می کند بر فنون قدرتمند و خبره بودن درمانگر تاکید می کند . جملگی بر خلاقیت درمانگر در یافتن راه حل برای خانواده تاکید می ورزد . ( گلادینگ ، 1382 ،281 -283 )
 
رویکرد غنی سازی ارتباط
رویکرد غنی سازی ارتباط رویکردی است که دیدگاههای روان تحلیلی رفتاری ارتباطات و سیستمهای خانواده را در هم ادغام می کند این دیدگاه بر اهمیت شناخت باورهای افراد درباره علت بروز مشکلات تأکید کرده و به مراجعان کمک می کند که مهارتهایی را یاد بگیرند که آنها را قادر می کند تا مشکلات را حل کند بطور خلاصه در این برنامه درمانگر ابتدا به مراجعان کمک می کند احساس کنند درکشان کرده است و سپس به آنها کمک می کند تا مشکلاتشان را بصورت روشن تر بشناسند و سپس پی ببرند که یادگیری مهارتهای خاص به آنها کمک می کند تا با همکاری هم مشکلات را حل کنند . درمانگر و مراجع بر روی محدوده زمانی دوره عمل توافق می کند برنامه های غنی سازی ارتباط خدماتی آموزشی هستند که برای پیشبرد و غنی کردن روابط بین افراد نزدیک و صمیمی مخصوصاً افراد خانواده طراحی شده اند . هدف برنامه افزایش رضایت روانشناختی و عاطفی موجود در روابط افراد نزدیک است .
این برنامه ها رفاه شناختی عاطفی شرکت کنندگان را افزایش می دهد این برنامه ها بحث و مفاهیم عقلانی و منطقی را شامل می شود و در یک سطح شناختی بر روی مفاهیم و ایده ها عمل میکنند .         ( نظری ، 1386 ، 153 – 154 )

 
باورهای اساسی رویکرد غنی سازی ارتباط
یک باور اولیه غنی سازی ارتباط این است که فقدان درک یا درک نادرست از خود و افراد نزدیک عملکرد ما را تحلیل می برد متقابلاً درک خود و افراد نزدیک به ما کمک میکند تا بهتر عمل کنیم و یکی از اهداف اساسی رویکرد غنی سازی افزایش این درک است . بنابر رویکرد غنی سازی ارتباط ، روابط غنی روابطی هستند که در آنها افراد ظرفیت زیادی را برای درک خود ایجاد کرده اند که این درک را انتقال دهند . هدف این کار صرفاً افزایش ظرفیت درک کردن نیست بلکه استفاده از آن برای بهبود صدمات گذشته عملکردن به صورتی موثر در زمان حال و مواجح شدن با شکستهای زندگی در آینده است وقتی مهارت غنی سازی ارتباط آموزش داده شده اند به صورت بخشی دائمی از گنجینه رفتاری فرد در می آیند و در صورت لزوم می توانند مورد استفاده قرار گیرند . این رویکرد به انسانها کمک می کند فراتر از تغییر دادن موقعیت عمل کنند آنها قابلیت افراد را برای انجام کارهای متفاوت تقویتمی کنند الگوهای مهارتی رفتار بعد از یادگیری مهارتهای غنی سازی ارتباط تغییر کرده و روشهای کارآمد تر جایگزین آنها می شود .
ارزش ها در رویکرد غنی سازی ارتباط :
دورتی و باس تاکید می کنند که ارزشها و اخلاقیات زیر بنایی همه فعالیتهایی است که برای خانواده انجام میشود همچنین ارزشها دارای عنصری ارزیابانه هستند ، یعنی همچون اصولی برای انتخاب کردن بین حوزه های جایگزین فعالیت ، عمل می کنند . مسئولیت درمانگر این است که اعتقادات زیر بنایی رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط را به اطلاع مراجعین برساند تا آنها بتوانند صادقانه و آزادانه مشارکت و همکاری کنند .
پایه های اساسی رویکرد غنی سازی ارتباط :
رویکرد غنی سازی ارتباط بر چهار پایه اساسی مبتنی است که عبارتند از :
1-    همدلی  2- زبان و رابطه  3- بیان عاطفی 4- پذیرش
این اصول در همه کاربردهای غنی سازی ارتباط پایدار بوده ویک هسته مرکزی را فراهم می کنند .
مهارتهایی که به مراجعان آموزش داده می شود :
صحبت کردن گویا ( شفاف ) و یا گوش دادن پذیرا .
برای تبادل اطلاعات باید یک نفر بیان کننده و یک نفر دریافت کننده اطلاعات باشد و یا بر عکس اگر در یک زمان هر دو نفر بیان کندده و یا دریافت کننده باشند ممکن است هیچ ارتباطی صورت نگیرد زیرا رابطه به نتیجه صحبت وابسته است .
عنصر دیگری که در تعامل ظهور می کند مهارت برگردانی است . اصل تعهد در مهارت برگردانی بیانمی کند که از افراد بخواهید بگویند احساسات شخص دیگر برای آنها چه معنایی دارد ؟ برای رسیدن به این اهداف دوگانه دو مهارت اضافی آموزش داده می شود که عبارتند : تعمیم و بقا . تعمیم به افراد کمک می کند تا مهارتهای ارتباطی را به داخل زندگی روزمره ببرند . بقا به مراعان کمک می کند تا بفهمند اگر مهارتهای ارتباطی را تمرین نکنند ، بازگشت خواهند کرد .
5 عنصر هسته اصلی مهارتهای غنی سازی ارتباط دامی سازند :
1- مهارت صحبت کردن گویا  2- مهارت گوش دادن پذیرا 3- مهارت برگردانی(درگیری تعامل )
4- مهارت تعمیم 5- مهارت بقاء ( نظری 1386 ، 162 – 164 )
رویکرد روانکاوی و پویه های خانواده ( آکرمن)
در دهه 1930 ناتان آکرمن در خلال جنبش راهنمایی کودکان به کار روانکاوی کودکان اشتغال داشت ، رفته رفته توجهش به خانواده جلب شد و آن را به سان واحدی اجتماعی وعاطفی دانست .
آکرمن به مدت یک دهه به درمان افراد وخانواده ی آنان می پرداخت و در1960 (موسسه خانواده ) را درنیویورک تاسیس نمود که به مرکز اصلی درمان و آموزش خانواده درمانی در کرانه شرقی آمریکا مبدل شد .
آکرمن که گاهی اوقات پدربزرگ خانواده درمانی  نامیده می شود ، خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند ، هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید همان طور که خانواده زیر مجموعه ی جامعه است . برای درک کارکرد خانواده می بایست درون دادهای وارده از سایر منابع مختلف مورد توجه قرار گیرد: شخصیت منحصر به فرد هر عضو خانواده پویه های خانواده در انطباق با نقش ها ، تعهد خانواده در قبال مجوعه ای از ارزش های انسانی و رفتار خانواده در قالب یک واحد اجتماعی .
در سطح فردی فرآیند تکوین و شکل گیری نشانه های اختلال را می توان بر حسب تعارض درون روانی ، دفاع در برابر اضطراب ناشی از آن تعارض و رشد و پدیدایی نشانه های روان رنجور درک کرد .در سطح خانوادگی ، نشانه مزبور قسمتی از یک الگلوی تعاملی تکراری و پیش بینی پذیر تلقی می شود که به خاطر ایجاد تحریف در روابط خانوادگی بر هم می زند .
به نظر آکرمن ، تعادل حیاتی بیانگر قابلیت نظام خانوادگی در سازگاری با تغییر است تعادل چیزی بیش از بازگردانی نظام بر سطح تعادل قبلی یا سطح روزمره کارکرد آن به شمار می آید .رفتار بیمارگون فرد تعادل حیاتی خانواده را بر هم می زند و درهمان حال منعکس کننده ی تحریف های عاطفی در کل خانواده است .
به قول آکرمن نارسایی در تکمیل کنندگی خصیصه ی نقش هایی است که اعضای مختلف خانواده در برابر یکدیگر ایفا می کنند و تغییر و رشد و نمو در داخل نظام خانواده محدود می شود .
نظر آکرمن به خانواده ای که چنین اتفاقی در آن افتاده است باید کمک کرد تا « با تجارت جدید منطبق شود و به سطوح جدیدی از مکمل بودن در نقش های خانوادگی دست یابد . تعارض می تواند در چند سطح رخ دهد – در درون یکی از اعضای خانواده میان اعضای خانواده ی هسته ای میان نسل های خانواده گسترده یا میان خانواده وجامعه ی اطراف آن تعارض در هر سطحی که باشد به سراسر نظام خانواده ریشه می دواند .
اگر تعارض میان اعضای خانواده وخیم شود خانواده به دسته بندیهای مخالف با یکدیگر دست       می زنند و معمولاً کسی که فرق زیادی با دیگران دارد به بلاگردان یا « تو سری خور » خانواده تبدیل می شود و این شخص منزوی می شود و به خاطر مقصر شناخته شدن دوباره دسته بندیهای جدید در میان خانواده ایجاد می شود .
در رویکرد درمانی گستره ی آکرمن به شیوه ای خونسرد و طبیعی و ظاهراً خودمانی و با استفاده از مجموعه ای از مصاحبه های رسمی و دیدار های خانوادگی می کوشد یک برداشت تشخیصی راجع به روابط پویایی میان اعضای خانواده به دست آورد .
او که فردی سرزنده و با اعتماد به نفس بود و از طبیعی رفتارکردن و فاش ساختن احساس هایش ترسی به دل راه نمی داد و قادر بود همین ویژگی را در خانواده به راه اندازد . طولی نمی کشید که خانواده موضوعات سکس ، پرخاشگری و وابستگی را مطرح می ساخت .
همان موضوعاتی که قبلاً به خاطر خطر و قدرت تهدید کنندگی شان اجتناب می کرد .
در رویکرد آکرمن تشخیص و درمان درهم تنیده شده اند درمانگر به جای آنکه از یک شیوه ی رسمی و الزامی تبعیت کند به مشاهده ی جدالهای درمانی خانواده پرداخته و به واقعیتهای تاریخی ای ظاهر می شود گوش فرا می دهد .
درمانگر از نقاب حفاظتی بیرونی خانواده ، توافق های سری در مورد احتراز از سخن گفتن راجع به موضوعات خاص ، شخصیت هر یک از اعضا و سازش آنان با نقش های خانوادگی و حال و هوای عاطفی خانواده آگاهی دارد . معمولاً هفته ای یکبار به مدت یک ساعت با خانواده ملاقات می شود .
به اعتقاد وی درمانگر وظیفه دارد وارد فضای خانوادگی شود تعامل ها را به راه اندازد به خانواده کمک کند تا تبادل های عاطفی معناداری داشته باشد و اعضا خودشان ، خودشان را بهتر بشناسند . از جنبه ی تشخیصی آکرمن سعی می کرد جریانات عاطفی عمیق تر خانواده – ترسها . بدگمانی ها – احساسهای نومیدی و میل به انتقام را کاملاً درک کند و با استفاده از پاسخ های هیجانی شخصی حدس می زد که خانواده چه احساسی دارد به الگوهای نقش های مکمل در خانواده پی می برد و سرنخ تعارض های عمیق تر و فراگیرتر خانوادگی را پیدا می کرد . وقتی شناخت اعضای خانواده از احساسها ، افکار و اعمالشان فزونی می یافت آکرمن به آنها کمک می کرد تا از سایر الگوهای ارتباط خانوادگی آگاه شوند و بتوانند روشهای جدیدی برای کسب صمیمیت ، اشتراک نظر و همانند سازی پیدا کنند .
(گلدنبرگ ، 1385، 142-149 )
رویکرد میلان :
چهارمین تاثیر عمده بر نحوه آمیزش کار نظری و بالینی از رویکرد میلان حاصل شد که در دهه 1970 توسط چهار روانکاو ایتالیایی بنیانگذاری شد و آنها برای توسعه کار گروهی اصولی گرد هم آمده بودند . این رویکرد چارچوبی ارائه می کند که در آن ها می توان ادراک روان پویشی و بین نسلی را با رویکرد سیستمی در کار با خانواده ها آمیخت . به طور خاص رویکرد میلان راههای مفیدی برای پرداختن به سیستمهای معنایی پیچیده و غالباً متضاد که افراد به کنشهای خود نسبت می دهند ، ارائه کرد . این رویکرد به قدرت سیستمهای اعتقادی توجه داشت که هم افراد و هم خانواده ها ممکن است در طول زمان اسیر آنها باشند یا عامل شکوفایی آنها محسوب شود . این رویکرد روشی ارائه نمود که درک فرآیندهای بین نسلی ناآگاهانه که روابط خانوادگی را در طول زمان کنترل می کنند ، را به یک رویکرد سیستمی در مورد تغییر قواعد پنهان در الگوهای ارتباطی تعاملی جاری خانواده ها پیوند می دهد. روش رسمی که رویکرد میلان برای کارگروهی و برای تفکر سیستمی درباره وضعیت های دشوار بالینی به متخصصان ارائه کرد – یعنی استفاده مداوم از فرضیات برای هدایت سوالات درمانگر ، بررسی چرخه ای و نفوذ متقابل در فرایند درمانی و نیز در فرایند خانواده ، و اندیشه بی طرفی درمانگر نسبت به اعضا خانواده – همه در حوزه خانوادگی سه نسلی ایتالیایی ریشه دارد به چگونگی سازمان یافتن هویت خانواده پیرامون معانی ای که غالباً بدون بررسی به ارث می رسند ، می پردازد . همچنین توجه درمانگران را به اسطوره های خانوادگی به عنوان نیرویی قدرتمند در زندگی درونی خانواده ها بازگزداند . تاکید بر زمینه سازی به عنوان عامل اصلی در تعریف معانی موجود در الگوهای روابط خانوادگی ، استفاده از سوالات مستقیم و غیر مستقیم برای روشن کردن منظور و تحریک کنجکاوی خود اعضای خانواده درباره ماجرا تاکید بر چرخه ای بودن فرایند های نفوذ متقابل را که به وضوح از رشته جداگانه رشد کودک به وجود آمده اند ، نیز مدنظر قرار دادند و راهی به درمانگران نشان دادند که بدون تحریک احساسات شخصی در مورد سوء استفاده از قدرت و شخصیت درمانگر ، در الگوهای پیچیده خانوادگی مداخله نمایند .
همچنین لذت و فایده کار گروهی در تکامل این الگو به عنوان کمکی در کار  با خانواده ها تأثیر تعیین کننده ای داشته است بیشترین ارزش کارگروهی هنگام کار با خانواده هایی است که قدرت پیوند آنها بیش از آن است که یک درمانگر تنها بتواند میان آن ها فرق بگذارد . بهرحال ، این الگو با تشویق درمانگران به اینکه همیشه در رابطه با وضعیتهای دشوار بالینی چند موقعیت متفاوت را در نظر بگیرند نوعی آزادی ایجاد کرده ( ریمرز2000 که سهم خاصی در کمک به درمانگران داشته است و صرف نظر از اینکه به یک گروه دسترسی دارند یه نه ، کار مفیدی انجام دهند . (بارنس 1383 ، ص 65-67 )
رویکرد تحلیل گروهی نظامهای باز (اسکینر)
به نظر روانکاو بریتانیایی ، ا.سی.رابین اسکینر ( 1981) ، که در مکتب ملانی کلاین آموزشهای درمانی را دیدده است ، خانواده هایی که در طی چند نسل به وجود می آیند ، نقاط عطف تحولی مهمی دارند مادری که از رفتارهای مناسب مادرانه بهره نبرده است یا پدری که در حد رضایت بخشی در حقش پدری نشده است ، وقتی قرار باشد به ایفای نقشی بپردازد که برای آن هیچ سر مشق درونی در اختیار ندارد ، رفتارهای نا مناسب و ناهمخوانی خواهد داشت .
اسکینر با ارایه رویکرد مبتنی بر روابط فردی معتقد است اشخاص بالغی که مشکل ارتباط دارند ، در مورد دیگران نگرشهای غیر واقع بینانه ای به هم خواهند زد ، زیرا هنوز هم انتظارات – یا به قول اسکینر ، نظامهای فرافکنی ای – دارند که در نتیجه کاستیهای دوران کودکی در آنها باقی مانده اند . وقتی چنین اشخاصی همسری را برمی گزینند ، این انتخاب را دست کم تا حدودی بر اساس میزان « همتایی » دو جانبه نظامهای فرافکنی خویش با همسرشان انجام داده اند ، یعنی ، زوجین هر کدام به فرافکنی هایی مجهز هستند که متعلق به مرحله ای است که جنبه ای از رشد و تحول وی در خلال آن مسدوده شده بود  هر نفر به صورت ناهشیار از طریق ازدواج می خواهد موقعیتی فراهم آورد تا بتواند به وسیله آن تجربه گمشده اش را ارضا کند .
در سبک کار اسکینر ، خانواده درمانی مستلزم شناسایی نظامهای فرافکنی و همچنین بر طرف سازی فرافکنیها نسبت به کودکی است که حامل نشانه ، و احتمالاً بیمار آشکار است . این فرافکنیها به زن و شوهر بازگردانده می شوند و در آنجا ، راه حلهای سازنده تری جستجو می شود . تصریح تبادل پیام و گفتگو ، کسب بینش راجع به انتظارات نا متناسب ، تغییر و اصلاح ساختار خانواده ، و آموزش مهارتهای جدید به والدین همگی قسمتی از اقدامات درمانی اسکینر به شمار می آیند .
اسکینر ( 1981 ) به فنون درمانی خویش ، رویکرد « تحلیل گروهی نظامهای باز » می گوید . او از طریق « نوعی حایل یا ارتباط نیمه تراوا » ، صادقانه با خانواده قاطی می شود و اجازه تبادل اطلاعات شخصی میان اعضای خانواده و خویش را فراهم می سازد . به نظر او شرط اصلی آن است که درمانگر آگاهی عمیقی از هویت خویش داشته باشد هویتی آن قدر قوی که بتواند ( ولو به مدتی گذرا ) در برابر بر انگیختگی عاطفی توانکاه و طاقت فرسای خانوادگی که در اثر مواجهه درمانی به وجود می آید تاب بیاورد این برانگیختگی در مورد خانواده های عمیقاً مختلی که در پی برونی کردن آسیب روانی خویش هستند بسیار شدید است .
برای اسکینر ، مواجهه و رویارویی درمانی فرصتی است برای رشد و بالندگی خانواده و در مانگر به خاطر آنکه در برابر مشکلات کنونی خانواده و اعضا حالت مشتاق و پذیرا دارد ، تبادلها ونظامهای فرافکنی آنان را درک می کند .
در برخی موارد ممکن است بر اساس درک خود از پویه های خانواده عمل کند و حتی به ایفای نقش بلاگردان بپردازد . در چنین مواردی او هشیارانه تمامی عواطفی را که خانواده انکارشان می کند ، به نمایش می گذارد . با اینکه چنین حرکتی با احتیاط – و فقط زمانی که ائتلاف درمانی خوبی با خانواده برقرار شد – صورت می پذیرد ، تأثیر آن برای خانواده می تواند بسیار تکان دهنده باشد .
اسکینر با ابراز عواطفی که اعضای خانواده با تبانی آن را انکار یا واپس رانده اند ، و با جذب نظام فرافکنی خانواده ی پریشان ، معمای غامض خانوادگی را مستقیما تجربه می کند : او با یافتن روشهای فرار خویش ، راهی را تدارک می بیند که خانواده می تواند از آن تبعیت کند . اسکینر در رویکرد درمانی بسیار پذیرای خود ، اصول و فنون نظریه روابط فردی ، تحلیل گروهی ، و یاد گیری اجتماعی   ( سر مشق دهی ) را با هم در می آمیزد و در عین حال ، باز هم مجموعاً خانواده را نظامی در حال تکوین می داند که محتاج باز سازی است ( گلدنبرگ 1385 ، 156-159)

رویکرد خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی ( شارف و شارف )
بی تردید ، وفاترین رویکرد خانواده درمانی به نظریه روابط فردی منبعث از یک زوج روانپزشک به نام دیوید شاف و جیل سوج شاف است که عضو « آموزشگاه عالی روانپزشکی واشینگتن » هستند . رویکرد درمانی آنان اساساً روانکاوی است : مطالب نا هشیار بیرون کشیده می شوند و مورد بررسی قرار می گیرند برای خانواده تفسیر صورت می گیرد ، به کسب بینش اهمیت داده می شود و برای دستیابی و درک و رشد بیشتر ، در احساسهای ناشی از انتقال و انتقال متقابل کند و کاو می گردد .
این دونظریه پرداز مدعی هستند که « نظریه روابط فردی ، استفاده از رویکرد تحلیلی(یا روانکاوانه ) نظامهای خانوادگی را میسر می سازد ، زیرا نظریه مذبور نوعی نظریه روانکاوی درون روانی است که از دیدگاه رشد بین فردی به وجود آمده است » . شارف ها ، هم چون سایر خانواده درمان گران ، خانواده را یک نظام بین فردی و مبتنی بر دانش فرمانش می دانند که در سازگاری با یک مرحله انتقال تحولی دچار مشکل شده است .
یک اختلاف اساسی در کار درمان آن است که مطابق نظریه روابط فردی ، تفسیری که درمانگر برای کسب بینش درمانجو ارائه می کند ، موضوعی حیاتی است . لیکن شیوه کار آنان بی طرفانه است و به اعضای خانواده اجازه می دهند که مشکلات ناتمام خویش را به درمان گر فرافکنی کنند – مبنی بر اینکه درمانگر ناگزیر به جزء لاینفکی از نظام خانوادگی مبدل می شود – شارف ها معتقدند که        می توانند بیرون از نظام خانواده حرکت کنند و لذا در موضعی قرار دارند که علاوه بر اتفاقاتی که در خانواده در حال رخ دادن است ، می توانند بگویند در درون خودشان چه اتفاقی می افتد . به عبارت دیگر آنها از پدیده انتقال استفاده می کنند : این انتقال میان اعضای خانواده اعضای خانواده و درمانگر ، و مخصوصاً میان خانواده در قالب یک گروه با درمانگر اتفاق می افتد .
خانواده درمانگرهای طرفدار نظریه روابط فردی در هنگام ائتلاف درمانی با خانواده یک جو نوازشگر به وجود می آورند و اعضای خانواده در آن حال و هوا می توانند اجزای گمشده خانواده و همچنین شخصیت خودشان را باز یابند . روابط فردی مشترک خانواده ، و همچنین مرحله رشد درمانی – جنسی و نوع ساز و کارهای دفاعی که به کار می رود ، مورد ارزیابی قرار می گیرد . برای پیوند دادن اعضای خانواده به یکدیگر از این روشها استفاده می شود : مشاهده تعامل خانواده ، تشویق اعضاء به بیان دیگاههای شخصی و همچنین توجه به دیدگاه دیگران ، کسب تاریخچه ای از « اشخاص » درونی شده از هر عضو ، و ارائه پسخوراند حاصل از مشاهدات و تفاسیر درمانگر به خانواده بعداً ، برای اینکه خانواده الگوهای خود را تغییر داده و یاد بگیرد که برخوردشان با یکدیگر متناسب با واقعیات کنونی باشد – و نه بر اساس روابط « فردی » ناهشیار متعلق به گذشته باید به آنها کمک کرد تا الگوهای تعاملی مزمن و همانند سازی های فرافکن خویش را حل و فصل کنند .
توفیق درمان را با کاهش نشانه ها در بیمار معلوم نمی سنجند ، بلکه با افزایش بینش یا خود شناسی خانواده و بهبود قابلیت آنان در غلبه بر فشارهای روانی تحولی اندازه می گیرند . یک هدف بنیادی برای این قبیل درمانگران عبارت است تشویق خانواده به حمایت کردن از نیاز به دلبستگی ، فردیت ، و رشد یافتگی در اعضاء ( گلدنبرگ ، 1385 ، 159-161 )
درمان بافت نگر
اصول اخلاقی ارتباط و تراز پرداخت خانواده ( بوزورمنی – نگی )

رویکرد پر نفوذ دیگری در خانواده درمانی که به الگوهای پیوند چند نسلی درون خانواده عنایت دارد ، از کارهای ایوان بوزورمنی – نگی و همکارانش سر چشمه می گیرد . نگی خانواده را به عنوان یک نظام اجتماعی قبول دارد ، لیکن معتقد است که مسئولیت های خانواده های کنونی بسیار پیچیده هستند و برای کسب تصویر جامعی از کارکرد آنان باید از زنجیره تعاملهایی که میان اعضای خانواده رخ می دهند ، فراتر رفت .
به نظر نگی ، الگوهای ارتباطی خانواده که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند ، کلید درک کارکرد افراد و خانواده به شمار می آیند . عنصر بنیادی روابط اعتماد است ، و بسته به قابلیت اعضای خانواده در حفظ وفاداری و ادای دین خویش هنگام بده بستانهایی که با هم دارند ، این اعتماد می تواند کاهش یا افزایش یابد درمانگر بافت نگر به جای توجه به نشانه ی رفتاری یا آسیب خانوادگی ، منابع ارتباطی را در حکم اهرمی برای تغییر خانواده می داند ؛ روابط زمانی قابل اعتماد شمرده می شوند که امکان تبادل نظر راجع به دعاوی معتبر و مسئولیت های متقابل برای اعضای خانواده فراهم آماده باشند .
با اینکه کاهش فشار روانی هدف مهمی به شمار می آید ، لیکن هدف اصلی درمان بافت نگر بهبود قابلیت ارتباطی اعضای خانواده و متعادل سازی تراز پرداختهای عاطفی و تبادلات اعضای خانواده است . ویژگی خانواده های برخوردار از کارکرد کارآمد عبارت است از توانایی توافق و مذاکره بر سر نا برابری ها و خصوصاً توانایی حفظ احساس انصاف و مسئولیت در تعاملهایی که با یکدیگر دارند .
با توجه به همین موضوع خانواده درمانی بافت نگر « بافت » خانواده ، به ویژه به آن دسته از پیوندهای متقابل اخلاقی و پویا – در گذشته ، حال ، و آینده – نظر دارد که خانواده ها را به هم گره  می زند . معنای ضمنی « بافت » عبارت است از گریز ناپذیری از پیامدهای بین نسلی ؛ هیچ کس از عواقب ونتایج روابط خانوادگی خوب یا بد در امان نمی ماند ، و گرفتاریهای متعلق به نسلهای قبل در ساختار خانواده کنونی باقی می ماند . همین طور « بافت » تلویحاً به معنی وجود فرصت های ذاتی و درونی در روابط مهم برای تبدیل و تغییر نتایج موجود است ( گلدنبرگ ، 1385 ، 161-162 )
نظریه و روال کار در رویکردهای تجربه نگر / انسان گرا
خانواده درمانی تجربه نگر / انسان گرا ماحصل فنون پدیدار شناختی ( گشتالت درمانی ، نقش گذاری روانی یا پسیکو درام ، درمان درمانجو مدار ، و جنبش گروههای رویارویی ) است که در میان رویکردهای درمانی انفرادی دهه 1960 شهرت خاصی یافته بودند . این شگردهای درمانی به جای حمایت از یک فن خاص روشهایی به شمار می آیند که بنا به تعریف – منحصراً با یک درمانجو یا خانواده خاص جور بودند . تمامی درمانگرهای تجربه نگر / انسان گرا بر حق انتخاب ، اراده آزاد و مخصوصاً قابلیت آدمی در علیت شخصی و خود شکوفایی تاکید می ورزند . این درمانگران اشخاصی فعال و غالباً خود فاش کننده اند که احتمالاً برای کمک به درمانجو جهت نیل هر چه بیشتر به احساسات ، حسها ، تخیلات ، و تجارب درونی شخصیشان از فنون و روشهای تحریک کننده مختلفی استفاده می کنند . درمانجو در طول درمان تشویق می شود تا نسبت به اینجا واکنون ، و تجارب فعلی زندگی اش حساس باشد ؛ انکار تکانه ها و فرو نشانی عواطف ، اموری نا کارآمد و مانع رشد تلقی می شود .
خانواده درمانگرهای تجربه نگر رویکرد خود را با تعارضات و الگوهای رفتاری یگانه هر خانواده متناسب می سازند ، هر چند آنها در حد امکان دقت می کنند که هیچ گونه فرض نظری از پیش تعیین شده ای را به خانواده تحمیل نکنند .
درمانگرهای تجربه نگر به جای پرده برداری از گذشته فرد ، با زمان حال سر و کار دارند . تاکید آنان بر اینجا و اکنون و موقعیتی است که لحظه به لحظه میان درمانگری فعال و دلسوز و خانواده جریان دارد . تعاملات اعضای خانواده بایکدیگر و با درمانگر تشویق می شود تا کسانی که درگیر این تعاملها هستند بتوانند رفتارهای رشد افزاتری در خود به وجود آورند . یعنی فرصتی برای خود انگیختگی ، آزادی بیان ، و رشد شخصی اعضای خانواده ، همین تاکید برنفس تجربه بین فردی به جای تکیه بر فنون است که محرک رشد و کمال در رویکرد مزبور به شمار می آید .  ( گلدنبرگ 1385 ، 171-173 )


رویکرد گشتالت درمانی خانواده ( کمپلر )
تمامی رویکردهای خانواده درمانی ، کم و بیش از ماهیتی وجودی ( هستی گرا ) برخوردارند . درمانهای متاثر از وجود گرایی ، بیشتر نوعی نگرش برای درک رفتار انسان هستندتا مکتبی رسمی از روان درمانی ، و علاقه مندند جهان را همان گونه درک کنند که یکایک اعضای خانواده و همچنین خانواده در قالب یک کل کارکردی آن را تجربه می کنند . این درمانها مشترکاً بر معنایی که بیمار برای وجود یابودن قایل می شود ، تکیه دارند.
در این چارچوب فکری ، رواندرمانی نوعی رویارویی بین دو یا چند نفر است که دائماً در حال رشد و تحول ، تکامل ، و شکوفا سازی توان درونی خویش اند . فنون درمان اموری بی ارزش تلقی می شوند تا بدین طریق از این که یک نفر طرف مقابل را به صورت یک شی ء مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد ، جلوگیری شود . بر خلاف این باور رایج که درک رفتار در اثر فنون مختلف حاصل می آید ، درمانگرهای وجودی معتقدند که فنون منبعث از درک رفتار هستند .
اگر وجود گرایی به نحوه تجربه آدمیان از وجود بلاواسطه خویش علاقه داشته باشد ، روانشناسی گشتالت بر نحوه ادراک آنان ازاین وجود تاکید می ورزد . فردریک ( فریتز ) پرلز با قبول تلویحات درمانی وجود گرایی به علاوه بسیاری از واژگان فنی روانشناسی گشتالت ، باعث و بانی جنبش گشتالت درمانی در ایالات متحده به شمار می آید .
نقش درمانگر در گشتالت درمانی عبارت است از کمک به درمانجو برای کسب آگاهی از نحوه به کارگیری ناموثر منابع و امکانات شخصی و نشان دادن کارهایی که باعث می شود از دست یابی به اهداف باز بمانند وظیفه درمانگر آن نیست که به درمانجو بگوید چرا آنها به این شیوه عمل می کنند . تبیین و تفسیر رفتار خود شکن از طریق باز سازی خاطرات گذشته یا گزارشهای تاریخچه ای ، نقشی در تغییر این الگوهای رفتاری ناموثر ندارند .
گشتالت درمانی خانواده کوششی است برای ترکیب اصول و روشهای خانواده درمانی و گشتالت درمانی به منظور کمک به آدمیان فرا رفتن از سطح بازیهای خود فریب ، دفاع ها ، و ظواهر متعارف . در اینجا ، هدف هدایت و راهنمایی آنان برای آگاهی بیشتر از احساسها و رها سازی آنها است و فراوان اتفاق می افتد که این امر با استفاده از رفتارهای صریح شخص درمانگر صورت پذیرد ؛ به طور آرمانی اعضای خانواده از تاثیرات متقابل خویش بر یکدیگر آگاه می شوند ، نشانه های بیمار معلوم بر طرف می گردد و خانواده روشهای جدیدی برای کار و زندگی با یکدیگر فرا می گیرد .
در یک رویارویی موثر درمانی باید چهار شرط زیر برآورده شوند :
1- آگاهی روشن و صریح راجع به این که در هر لحظه از زمان « من که هستم » . این امر مستلزم آگاهی از نیازهای من در هر برهه از زمان است .
2- شناخت یا ارزیابی حساس از کسانی که من با آنها هستم و بافتی که این رویارویی در آن قرار دارد .
3- پرورش و استفاده از مهارتهای ظریف من به گونه ای تا حد بضاعتم بتوانم به آنچه ازاین رویارویی نیاز دارم ، دست یابم .
4- قابلیت خاتمه دادن به رویارویی . ( گلدنبرگ 1385 ، 184-187 )
رویکرد مبتنی بر فرآیند اعتبار یابی انسان ( ستیر )
جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده درمانی موضع بی همتایی دارد ، چونکه تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می خورد . در واقع ، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده ها پرداخته باشد .
ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه ترین رهبران این حوزه به شمار می آید ، با اینکه ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام رسانی جلوه می کرد ، کارش در اسالن که مرکزی رشدنگر بود ، او تشویق کرد تا چهارچوب انسان گرا را به رویکرد خویش اضافه کند و شماری از فنون رشد افزا (مثلاً آگاهی حسی ، رقص ماساژ ، و فنون رویارویی گروهی ) را به منظور تحریک احساسها و تصریح الگوهای پیام رسانی خانواده به کار گیرد . ستر (1986) در آخرین تالیفش رویکرد خود را « الگوی فرایند اعتبار یابی انسان » نامید ؛ در این رویکرد ، درمانگر و خانواده نیروی خود را به هم درمی آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند .
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می دانست . مخصوصاً او مایل بود « بهایی » را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد «می پردازد» تعیین می کند ؛ یعنی ، او نشانه های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد ، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود .
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان ، بدن ،و احساس . قسمتهای بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمتها نامحبوب اند ، و برخی را نیز باید تحریک کرد . ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندامها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن ها « به شیوه هماهنگ و یکپارچه » استفاده کند .
 )گلدنبرگ ، 1385-193-195 (
نظریه و روال کار در رویکرد ساخت نگر :
به طور اخص ، سادگی این نظریه درباره سازمان خانواده ، همراه با پژوهشهای مستند و رویکردهای خاص مداخله درمانی که سالوادور میتوچین و همکاران وی کرده اند ، باعث شده است که گروه کثیری از خانواده درمانگران طرفدار نظریه سیستمها ، دیدگاه ساختاری را انتخاب کنند .
خانواده درمانی ساخت نگر به خاطر تأکید بر بافت خانواده در پدیدایی مسائل و همچنین یافتن راه حلهای درمان آن مشکلات با رویکردهای دیگر نظامهای خانواده وجه اشتراک دارد با وجود این کاربرد استعارهای فضایی و سازمانی آن چه از لحاظ توصیف مشکلات و شناسایی راه حلها چه از لحاظ تأکید بر رهنمودها و دستورات مستقیم و فعال درمانگر باعث منحصر به فرد بودن این رویکرد می شود .
نظریه پردازان ساخت نگر بر : 1) کلیت نظام خانواده ، 2) تاثیر سازمانی مرتبه ای خانواده            3) کارکرد به هم پیوسته ی نظام های فرعی آن تاکید دارند و آنها را تعیین کننده ی اصلی بهزیستی اعضا می داند . اولین هدف درمانگران ساختاری عبارت است از تلاش فعالانه برای تغییر سازمان در خانواده ی بدکار و تصورشان بر این است که تغییرات رفتاری فردی و همچنین کاهش نشانه ها ، به دنبال تغییر بستر تبادلات خانواده حادث خواهند شد .
وقتی نقش درمانگر ساختاری آن است که شخصاً عامل تغییر باشند ، فعالانه با کل خانواده درگیر شود چالش هایی به راه اندازد که تغییرات انطباقی را به وجودمی آورند و هرگاه اعضای خانواده بکوشند که با پیامدهای حاصله کنار آیند آنها را حمایت و رهبری کند .  (گلدنبرگ 1385 ، 233-234 )
مزایای کارکردن با خانواده :
مزایای بی شماری برای کار با کل خانواده به عنوان یک واحد به عوض فقط کسانی که در آن زندگی می کنند ، وجود دارد اولاً ، خانواده درمانی به متخصصان اجازه می دهد علل را به صورت حلقوی و نیز گاهی اوقات « خطی » ببینند .
مزیت دوم خانواده درمانی که در کار با اعضای خانواده و مسایل خانوادگی درمان مرجح است ، این واقعیت است که در این روش درمان ، افراد مهم و واقعی جزیی از فرایند هستند . هیچگونه جانشینی که ممکن است به عنوان افراد مهم در زندگی شخص رفتار کنند یا نکنند ، وجود ندارد . درمانگران راساً با اشخاص درگیر سر و کار دارند . به تعبیری ، اکثر خانواده درمانگران به بازی نقش یا شبیه سازی نقش متکی نیستند .
سومین مزیت به کارگیری خانواده درمانی به عنوان شیوه درمانی مرجح این است که در این فرآیند تمامی اعضای خانواده پیام یکسانی را دریافت می کنند . با آنها همزمان در افتاده می شود تا روی مسایل با هم کار کنند . این رویکرد ، راز و رمزها را از بین می برد و اساساً آنچه را نهان است ، آشکار می کند . نتیجه گشایش ارتباط است .
مزیت چهارم در استفاده از خانواده درمانی آن است که به عنوان یک قاعده ، مختصرتر از مشاوره فردی است . بسیاری از خانواده درمانگران گزارش می دهند که طول مدت زمانی که آنها درگیر کار با خانواده هستند می تواند چند ماه باشد ، در واقع بعضی از رویکردهای خانواده درمانی ، به طور مشخص آنهایی که با خانواده درمانی استراتژیک مرتبط اند ، روی قرار داد با خانواده مراجع برای مدت زمان محدود تأکید می کنند .
وضعیت پنجم در استفاده از خانواده درمانی آن است که رویکردهای به کار رفته در کار با     خانواده ها به جای توجه محض بر روابط درون شخصی به روابط بین اشخاصی توجه می کند .
آخرین وضعیت خانواده درمانی بر سایر روشهای یاوری این واقعیت است که شواهد مستندی وجود دارد مبنی بر این که برخی رویکردهای مناسب شرایط خاصی هستند . ( گلادینگ 1382، 85-86 )

به فعل درآوردن الگوهای مراوده ای خانواده :
با اینکه درمانگر باید جایگاه رهبری خود را حفظ کند در عین حال باید از خطر این جایگاه ، یعنی خطر مرکزیت یافتن بیش از حد هم پرهیز کند خانواده با روی آوردن به درمان به دنبال کمک یک متخصص است آنها انتظار دارند وضع خود را برای او توصیف و از او راهنمایی بگیرند .
درمانگر به مشاهده ی نشانه های غیر کلامی می پردازد نشانه هایی که در تأیید یا تضاد با گفتار خانواده است . بافت بین اشخاصی مراوده همواره ارتباط را تقویت ، تعدیل یا نفی می کند .
حضور درمانگر همواره یک عامل تغییر زا است . با سوق دادن بعضی اعضای خانواده به طرف تعامل با دیگری در یک چاچوب مشخص می توان سناریوهای خانواده را خلق کرد .
تعلیم ها باید صریح باشد . بر انگیختن گفتگوها نسبتاً ساده است درمانگر می تواند گوش به زنگ باشد تا یکی از اعضای خانواده راجع به دیگری شروع به صحبت کند ، آنگاه سخنگو را سوق می دهد به اینکه به عوض صحبت راجع به دیگری با خود آن فرد حرف بزند .
وقتی خانواده برای اولین جلسه وارد می شود طرز نشستن آنها می تواند سر نخ اتحادها . ائتلافها محور بودن و یا منزوی بودن باشد .
تغییر دادن مکان اشخاص در عین حال تکنینی برای ترغیب و تشویق گفتگو است .
تغییر مکان می تواند یک شیوه ی موثر در کار روی مرزها باشد اگر درمانگر بخواهد مرزی ایجاد کند یا آن را تقویت کند می تواند اعضای زیر منظومه را به وسط اتاق بیاورد و از سایر اعضای خانواده بخواهد که صندلی های خود را عقب بکشند طوری که بتوانند ناظر باشند ولی نتوانند دخالت کنند . در یک خانواده ی بهم تنیده باید مرزها به منظور تسهیل فردیت یافتن اعضای خانواده تقویت شود . استقلال فردی را می توان با قواعد ساده ای که به عنوان جزئی از قواعد کلی حاکم بر واحد درمانی اعمال می شود حفظ و تقویت کرد ( مینوچین ، 1373 ، 187-192 )
خانواده درمانی رفتار و شناختی – رفتاری بر اساس یکی ازکامل ترین رویکردهای تحقیق شده و بر کمک به خانواده ها یعنی نظریه یادگیری استوار است . سرچشمه این نظریه به اوایل قرن بیستم باز می گردد . پیشگامان اولیه آن کسانی همچون ایوان پاولف ، جان . ب.واتسون ،و ب.اف. اسکینر بوده اند .
خانواده درمانی رفتاری دارای چهار شکل اصلی تعلیم رفتاری به والدین ، زناشویی درمانی رفتاری ، درمان اختلال در عملکرد جنسی و خانواده درمانی کارکردی است . این تاکیدها غالباً از روشهای شناختی – رفتاری استفاده می کنند . همه آنها بجز رویکرد چهارم خطی هستند و بر روابط فردی یا دوتایی تاکید می ورزند . بسیاری از مداخلات مورد استفاده در خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری همان مداخلاتی هستند که در درمان فردی به کار می روند. تقویت ، شکل دهی ، حذف کردن ، سر مشق دهی ، بازی نقش ، ایست فکری ، و خاموش سازی رایج هستند . با این حال ، جنبه های خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری نیز شامل مواد عملی جدیدی نظیر قرار دادهای مشروط      ( وابستگی ) ، قرار دادهای یک جانبه ، و رفتارهایی است که بر اصل رفتار نظیر استوارند .
در بهترین حالت ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری عینی برای کمک به والدین ، زن و شوهرها ، و خانواده ها برای تغییرکردن فوراً قابل کاربرد هستند . شاخه ای از یکی از این رویکردها ، یعنی خانواده درمانی کارکردی ، سیستمی است . مفاهیم اصلی که درمان بر اساس آن استوار است در حد گسترده ای مورد تحقیق قرار گرفته اند . از میان تمامی خانواده درمانیها رویکردهای خانوادگی رفتاری و شناختی – رفتاری علمی ترین آنهاست.
از طرفی ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری در بیشتر اوقات هنوز هم به میزان بسیار زیادی بر دید خطی و محدود به خانواده ها تکیه می کند .این رویکردها قدر مسلم می دانند که اگر درمان برای یک واحد در خانواده و برای نشانه های مرضی مشکل به کار رود سایر جنبه های خانواده نیز تغییر خواهد کرد .
منابع :
1-    بارنس ، گیل گوریل ، (1383 ) خانواده درمانی در گذز زمان . ترجمه . فریده عباسی دلوئی
( مشهد : انتشارات ارسطو ) چاپ اول .
2-    گلادینگ ، ساموئل ، ( 1382 ) خانواده درمانی ( تاریخچه ، نظریه ، کاربرد ) ترجمه : فرشاد بهاری و همکاران . ( تهران : انتشارات تزکیه ) چاپ اول .
3-    گلدنبرگ ، ایرنه – گلدنبرگ ، هربرت ، ( 1385 ) خانواده درمانی .
ترجمه : حمید رضا حسین شاهی برواتی و همکاران ( تهران : نشر روان ) چاپ دوم
4-    مینو چین ، سالوا دور ( 1373 ) خانواده و خانواده درمانی . ترجمه : باقر ثنائی
تهران : انتشارات امیر کبیر چاپ چهارم .
     5- نظری ، محمد علی ( 1386 ) مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی ، تهران : نشر علم ، چاپ اول
فهرست مطالب
*مقدمه
*خانواده چیست ؟
*تاریخچه خانواده درمانی :
*فرآیند خانواده درمانی :
* منطبق زیر بنایی خانواده درمانی :
* رویکرد بنیادی
* رویکرد سیستمی
* رویکرد درمانی سیستمی در مقابل فردی
* رویکرد روانپوشی
* رویکرد خانواده درمانی استراتژیک
* رویکرد غنی سازی ارتباط
* رویکرد روانکاوی وپویه هایی خانواده ( آکرمن )
* رویکرد میلان
* رویکرد تحلیل گروهی نظام های باز ( اسکینر )
* خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی ( شارف و شارف )
* درمان بافت نگر ( اصول اخلاقی و تراز پرداخت خانواده ( بوزرمنی – نگی )
* رویکرد تجربه نگر – انسان گرا
* رویکرد گشتالت درمانی خانواده ( کمپلر )
* رویکرد مبتنی بر فرآیند اعتبار یابی انسان ( ستیر )
* نظریه و روال کار در رویکرد ساخت نگر
* مزایای کار با خانواده ها
* به فعل در آوردن الگوهای مراوده ای خانواده
* نتیجه گیری
* منابع

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را

 

با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛

 

Email: mahdiyarahmadi@gmail.com

 

در میان گذارید.

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/24ساعت 18:11  توسط مهدي ياراحمدي خراساني  |